تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

*به نام خدا و با یاد خدا*

اول از همه ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم و

امیدوارم که نهایت استفاده رو از این ماه ببرید

و یاد فقیر فقرایی که محتاج دعا هستن

هم باشینو  فراموششون نکنین.

دوست گلم سعیده عزیزم منو به یه بازی دعوت کرده!

نمردیمو به یه بازی بعد ۲ سال دعوت شدیم!

خب بازی شروع شد آماده خوندن بشین

9eqwsdx6xfyxo3smdpem.jpg


 

خصوصیات مثبت من:

نمیدونم اینو میزارم به پای شما دوستان که بعد  یه

عمریه منو میشناسین بگین

خصوصیات منفی من:

زیاد احساساتیم،زود رنجم،گاهی اوقات بداخلاق، زود از کوره در میرم،

بی حوصله ام(البته این مدته)

دیگه اینکه جوگیرم(به قول خواهرمو بابام)،یکم خودخواهم

(اینو بابام میگه چون ساز مخالف میزنمو نظرم

با نظر دیگران یکی نیست ساز مخالف زدنو  خودخواه بودنه از نظر بابام)

یکم خجالتی،کم حرفو ،زیاد صبر ندارمو ،زود قضاوت میکنمو،

به قول مامانم عجولم

دیگه همین تا اونجایی که یادمه!

اعتقادات من:

من به خدا اعتقاد دارمو به قسمت و سرنوشتی که واسم

رقم میزنه راضیم ولی گاهی که

دیگه کم میارم یکم  ناشکر میشمو بعد معذرت میخوام ازش

دیگه این که یادم نمیاد ولی این مدته که ۷ یا ۸ سالیه که

وب مینویسم گاهی یه دستی هم

به اعتقاداتم بردمو یه جورایی ازشون نوشتم!

بزرگترین عامل پیشرفت من:

توکلم بر خدا و اعتقادم به خودشو ائمه بوده که  همیشه

کمک حالم بودنو هستن و در کنارش

همت و تلاش خودم

مثل این جمله که میگه:

از من برکت از تو حرکت

بزرگترین مانع پیشرفت من:

شاید بی حوصلگی های خودم،شاید سر دسته همه چیز خود خود شیطون!

بزرگترین لطف خدا:

خب خدا همیشه به من و بنده هاش لطف کرده و

نمیشه بگی بزرگترینش چیه ولی خب

اگه بخوای بگردی دنبالش شاید سلامتی که داده و

 ننداختتت گوشه بیمارستان به خاطر

یه کلیه و ناراحتی قلبی و هزار تا مرض دیگه!ازش واقعاً ممنونم که

 سالمم و اگه گاهی مریض میشم

اونجور خطرناک نیستو زود حل میشه هر چند که بازم اگه بهت مریضی میده

بهت لطف میکنه تا بتونی گناهایی که مرتکب شدی رو جبران کنیو

 یه جورایی این دنیا پاکت میکنه

که واسه اون دنیات یا اصلاً گناهی نبری یا کم ببری!

بزرگترین کم لطفی خدا:

خب راسیتش دلم میخواد بگم ولی شاید اسمش نباشه

 که بگی کم لطفی خدا!شاید

اسمش صلاح دید خدا باشه ولی در کل این که به آرزویی است که سال ها

دارم دست پیدا نکردمو اونم  تو صدا و سیما کار کردنه همین!

آدم های مورد علاقه من:

اول از همه رهبر بزرگ آقای خامنه ای

دومیش دکتر احمدی نژاد عزیز

سومیش:پدرم

چهارمیش:مادرم

پنجمیش:(جای خالی)

ششمیش:زهرا و محسن (خواهرو برادرم)

هفتمیش:دوستای وبلاگیم

هشتمیش: بازیگرای مورد علاقم که در عکس زیر مشاهده میکنید

hipm8dxe69ha8qta17m8.jpg

von8g3dc510ug6quw3jn.jpg

mhi9tptffi99s5bm6yzn.jpg

 wvvbsv91ikluh0w3uaav.jpg

 9o2zpp8y874j8j70yarj.jpg

از آقاشون بیشتر خوشم میاد خیلی باحاله

عکس بالا منظورمه! یه راهنمایی واسه خنگا!

نهمیش:(بازم به یاد جای خالی من)

دهمیش:کلاً همه آدمایی که دوست داشتنی باشنو

ارزش دوست داشتنو داشته باشن!

جاهای مورد علاقه من:

 تو تهران:دربند،درکه،چیتگر،کوه،کلاً جاهایی که طبیعت

 قشنگی داره آهان یادم اومد طالقان

تو شهرستانا:مشهد،اصفهان،یاسوج،شهرکرد،

شیراز،و کلاً جاهایی که " " " " " " " " "

تو کشورای خارجکی: کره جنوبی و شمالی،چین،

ژاپن، و کلاً " " " " " " " " " " "

خوردنی های مورد علاقه من:

گاهی اوقات هوسونه لواشک،آلو جنگلی، تمبر هندی،

اما کلاً غیر هوسونه چیپس سرکه نمکی،چیپس

 ساده فقط مزمز، پفک نمکی،

آدامس شیک فقط دارچینی و میوه ای،گاهی اوقات 

 نسکافه و شیر کاکائو ،آناناس،موز،خیار

اعتیاد:

هر روز حموم رفتن، وقت گذروندن با کامی(منحرفااااااااا منظورم کامپیوتره)

نویسندگان مورد علاقه من:

چه میدونم آخه من کتاب میخونم شاخات در نیاد از کتاب

 خوندن زیاد خوشم نمیاد و میدونم بده

ولی خب چیکار کنم  از هرچی کتاب خوندنه بدم میادولی از این شعر با شاعر

گمنامش خوشم اومده اسمشو دونستین بگین

 

با شوق اینکه عاشق و عاشقترم کنی

شکل غزل شدم که شبی از برم کنی

یا نه... شبیه غنچه ی سرخی به این امید

روزی دراوج عاشقیت پرپرم کنی

همبازی بهشتی دنیای کودکی ...

حق داشتی نسوزی و خاکسترم کنی

من مثل آینه به تو سوگند می خورم

حتی اگرقفس شوی و بی پرم کنی

پشت تمام فاصله ها دوست دارمت

تا همصدای این شب دردآورم کنی

حالا منم وحسرت یک آرزوی دور

یک آرزو... همینکه فقط باورم کنی

خوانندگان مورد علاقه من:

مجید اخشابی، محمد اصفهانی، چاووشی بعضی

 آهنگاش که چرت و پرت نباشه مثل

رفیق روزای خوب

شخصیت های سیاسی مورد علاقه من:

خب دکی جونو کابینه محترمش

روشنفکرای مورد علاقه من:

تا اونجایی که به ذهنم رسید آقای دهنوی تو برنامه گلبرگ

از مابقی پوزش میطلبم که اسمشون

به خاطرم نیست

روزنامه های مورد علاقه من:

چند بار باید گفت؟؟؟ خسته شدم بابا من که روزنامه خونو

 کتاب خون نیستم اینقدر سوال میپرسی!

ولی از همه بهتر ایرانو کیهانو میپسندن پدر گرامی/

من خودم  هر چی که در مورد

 صدا و سیما باشه همون (جام جمش)

مجله های مورد علاقه من:

خانواده از هر نوعش چه سبزش چه...! از همه مهم تر دنیای زنان

فوتبالیستای مورد علاقه من:

اهل فوتبال نیستم که نظر بدم خب!

سخت ترین کار دنیا:

هیچ کاری سخت نیست اگه  با تلاش همراه باشه!

آسانترین کار دنیا :

نمیدونم اما نظر شما؟

چیزها و آدم های رو اعصاب من:

دوستای دوران دبیرستانم که سر معدل چه

 بلاها که به روز من نیاوردن حسودااااااا!

مادر بزرگم که اینقدر فرق میزاره

این آدمایی که جومونگو به ایران دعوت کردنو  بعد

 از گذشت ۱ روز از اومدنش تازه خبر دادن که

تشریفشو آورده و اجازه دیدنشو به علاقمنداش ندادن

(من نرفتماااااا ولی دلم واسه هواداراش که رفته بودن

با هزار شوقو ذوق سوخت)هر چند  حتماً دلایلی بوده که...

آهان یادم اومد این آدمای بی منطقو مسخره که

 هر چی دلشون میخواد بهت میگنو...

جمله مورد علاقه من:

من از بیشتر جمله هایی که خوندم خوشم اومده

 ولی اینم یکی از بین اون همه:

 

...مطمئن باش ، برو 

... ضربه ات كاری بود ، دل من سخت شكست
 

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

...به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود


و به این قلب یتیم

... كه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود


تو برو تا راحت تر

تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

92v0d7i21plwxi89kgv2.jpg

در آخر از همتون ممنونم  که این پستمو

 میخونین یا خوندین و حالا منم

کتایون و مظهر گلی و صباح و هر کسی که دوست داره

تو این بازی شرکت کنه رو دعوت میکنم


 

 

 

 

 

+ تاريخ شنبه 1388/05/31ساعت 4:16 AM نويسنده ایرسا |

*به نام خدا*

سلام...

حال و احوالتون چطوره؟ خوب تشریف دارید؟

*اول از همه پیروزی بسکتبالیست های عزیز کشورمونو

 تبریک میگمو امیدوارم همیشه بدرخشند*

 خب مسافرتی جایی رفتین؟

ما که قرار بود بریم مشهد اما مثل این که آقا نطلبیدمون!

خدا کنه اگه زنده بودیم بهمن ماه که

حدود ۶ روز تعطیلی داره بتونیم بریم پا بوس آقا

هفته ی پیش سه شنبه رفتم کلاس... ثبت نام کردم.پریروز اولین جلسشو رفتمو

طرف اومد گفت امروز کنسله!خیلی ناراحت شدم.

فک کن کلاسمون ساعت ۶ تا ۸ بود بعد مسئولش ساعت ۶:۳۰ اومده میگه

بچه ها شرمنده کلاس کنسل میشه چون تعداد کمه و خیلی ها رفتن مسافرت!

اینقدر خورد تو ذوقم که نگو آخه نمیخواستم کلاس... بیفته تو

ماه رمضان اونوقته که پدرمون در میاد!

حالا قرار شده بندازن هفته دیگه!چیه؟برات سواله که چه کلاسی میرم؟

خب فعلاْ بمون تو خماریش تا بعد که همه چیز جور شد میام بهت میگم.خوبه؟


هفته دیگه ماه رمضونه ! دلم واسش تنگ شده بود ولی یه جورایی خدایی

 تو تابستونو این گرمای شدیدش روزه گرفتن یه نموره سخته هاااااااااان؟

به نظرت اینطور نیست؟

راستی میدونستی از امسال قراره صدای آقای اصفهانیرو

به جای صدای شجریان پخش کنن؟


پ.ن: من واقعاْ عاشقم؟پس چرا یکی اومده بود بهم

میگفت:وبلاگت شده عشق و عاشقی؟

پ.ن:دیدی گاهی اوقات از کسی که انتظارشو نداری یه حرفی

 میشنوی که تمام وجودت یه آن متلاشی میشه!

پ.ن:دید و بازدیدا و مهمونی بازی های فامیلای ما همش داره

 از گرمی به سردی سقوط میکنه!

پ.ن:یاد دوران بچگیم بخیر چه دورانی بود اون دوران!

پ.ن:یاد مسافرتای دسته جمعی بخیر دیگه از فامیل مامانم بخاری

بلند نمیشه و همه بی بخار شدن!

چی بشه سالی یک بار یکی دعوتت کنه خونش!

پ.ن:چقدر مسخره شدم اینطور نیست؟قبلنا با نوشتن بود که یکم خالی میشدمو

باهاش احساس راحتی میکردم اما حالا اونم برام غریبه شده!همیشه

 دعا دعا میکردم یه روزی یه وقتی بشه بتونم داستان بنویسم.

دلم واسه داستان نویسی پر پر میزد اما الان اصلاْ دستم به نوشتن نمیره

 ووبلاگم اون حال و هوای گذشته رو نداره!

کی میشه آخه اون حال و هوای همیشگیم برگرده پیشم؟

nuqyc0qv6h23ufev6n8j.gif

پ.ن:از شخصیت بهرام مسافرانو خود فرید خوشم میاد خیییییییلی!

پ.ن:واقعاْ دارم خاله میشم خدا!؟

 

0tlqg5mxs68q11ot186d.jpg


خواهشاْ ازم گله نکن باشه؟ قبول دارم پستام طولانی شده

 ولی تو تا هر جا عشقت کشید بخون. باشه؟؟؟باشه؟؟؟

 

شگفت انگیز ترین ادمها

 

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دكتر شریعتی


1- آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم نیستند.

حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیك است.

 تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند

 بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2- آنانی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند «مردگانی متحرك در جهان» ،

 خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.

 بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی است.


3- آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم هستند «آدم‌های معتبر و باشخصیت»،

كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند

 كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم.

4- آنهایی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند، هستند «شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها ».

در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما

 وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم،

 می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند.

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم.

هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند.

 اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم

و درست در زمانی كه می‌روند یادمان می‌آید كه چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.

شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

+ تاريخ دوشنبه 1388/05/26ساعت 2:8 AM نويسنده ایرسا |

*به نام خدا*

 

فال رنگ با توجه به تاریخ تولدتان

1vok34gcpk980mgom5fk.jpg 

یه فال جالب ! كمتر آدمی به فال و طالع بینی اعتقاد راسخ داره ، اما خوندن این جور فال ها خالی از لطف نیست ، ضمن اینكه همیشه یه مواردی هست كه یه جور فال یا طالع بینی گوشزد می كنه و با واقعیت هم سازگاره . مگه نه؟

 رنگ خودتون رو با توجه به تاریخ تولدتون پیدا كنید و بعد توضیح مربوط به اون رنگ رو بخونید


در صورتیكه تاریخ تولد شما در :

اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه باشد شما سرمه ای هستید.
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبان ماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شماطلائی است.
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما رنگ خرمائی هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی تا 21 دی ماه شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید .
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیموئی هستید.
 

قرمز

با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق.......
اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این
همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید

شیری رنگ


اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
ولی همیشه بشاش است
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت

نیلی

شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب
می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا كنید

خاكستری

جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید

سبز

خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی
باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید


طلائی

شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی

صورتی

شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین كمك كنید. اما بسادگی قانع نمی شوی.
دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید

زرد

شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم
میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید

خرمائی

باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا كنید

نارنجی

در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میكنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است

ارغوانی

اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میكنید. بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد

لیموئی

آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی
توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه
اعتماد و علاقه همه را جلب میكند

نقره ای


خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
كسی اعتماد كرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میكنید

سیاه

شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست

زیتونی

شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید


قهوه ای

فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به
شما نزدیك شوند. زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی كه میخواهید دستیابید ،‌ بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میكنید

آبی

اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان

سرمه ای

شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشكل است آنها را ببخشید

سفید

شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند

كبود

احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت
است و گمگشته عشق هستید
 .

 

من طلایی بیدم عشق من چه رنگی بیده؟

jtryhh6bmkjo6mcna81c.jpg

 


خیلی قشنگه حوصله داشتی بخون هرچند که اولشو بخونی تا آخرش بی اختیار میخونی!

 

عشق خودتونو از یاد نبرید(داستان عشقی زیبا و ...!)

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: " تو انسان  نیستی" .
 

 


اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت، می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم، چرا که من دلباخته یک دختر جوان شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم، خونه، 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد.

 

 



فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست، وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم
 

 

 

اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم، دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود، اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم. خیلی درخواست عجیبی بود، با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای دوست دخترم تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هرحال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره !

 



مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعیین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم ! پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره ! جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم، رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت، من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود.

 

 


با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود،لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به دوست دخترم هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم، با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند! با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدن. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم، انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند.
 

 

 


توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود، انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخود آگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش ، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد! پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.

 



اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم، نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. دوست دخترم در رو باز کرد، و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام، این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.



 

من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. دوست دخترم انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.
دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو روبا پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه.

 



درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره، مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد بردید، یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید.

 

5t8u92ki8ny0aoz0s2w6.jpg

 

+ تاريخ دوشنبه 1388/05/19ساعت 1:2 AM نويسنده ایرسا |

*به نام خدا*

امشب بوي خدا نمودم حس نرجس دارد به دامنش نرگس
 
سعيد و مسعود است/حجت معبود است/گل چمن آرا/ مهدي موعود است.
 
ولادت آخرين ذخيره ي الهي، بهار دلها، يوسف زهرا، تبريک و تهنيت
 
 
یادش بخیر!
 
یادتونه یه داستان نوشتم همتون ازش تعریف کردین.یهویی دلم هوای این داستانو کرد
 
 نمیدونم چرا ولی دوست دارم هم شمایی که قبلاْ خوندینش هم شمایی که نخوندین بخونین!
 
 e2o4lhmao7or5zhkkgqp.jpg
 

روزهای زیبا

امروز برف می بارید برف های سفید از آسمان زندگیم.

دست در دستت نهادم تا با هم قدم زنان از زیر آن برف ها عبور کنیم.

همیشه آرزوی این را داشتم که  در زیر برف  با سر به سوی آسمان قدم بگذارم.

برف ها همه درشت درشت بود  و منو تو همچنان با لبخند از زیرش عبور می کردیم. بر روی صندلی نشستیم

تمام سر تا پاهایمان خیس شده بود و لپ هایمان هم که مثل همیشه از شدت سرما گل انداخته بود.

به تو خیره شدم& تو نیز در فکر بودی!

نخواستم تا بدانم چه شده و بی خیال شدم.

به آسمان نگاه انداختم&برف ها با صورتم برخورد می کردند و مرا به حالتی دیگر در می آوردند.

گویی در بین زمین و آسمان معلق مانده بودم.باز به تو نگاه  انداختم  و باز در فکر بودی.اما این بار خواستم تا از فکر بیرون بیارمت!صدایت کردم اول سری تکان دادی ولی عکس العمل از خود نشان ندادی  و باز در فکر فرو رفتی&دوباره  صدایت کردم سری تکان دادی و گفتی:بله& بله با منی؟ گفتم: کجایی که این گونه شتاب زده شده ای؟ غمت را خواندم ولی به روی خود نیاوردم خواستم تا خودت بگویی

گفتی :هیج! مشکلی نیست.نزدیکت آمدم گفتم:با دیگران دوست و با ما غریبه؟ گفتی: چه بگویم؟ بگویم که همین جا اشکت را ببینم؟ گفتم:نه ولی چه شده که اینقدر در فکر فرو رفتی؟گفتی: دیروز جواب آزمایش را گرفتم. من...من... &خب تو چه؟ ممممن مبتلا به سرطان هستم&شاید بابت آن....

تعجب کردم و سری تکان دادم و گفتم :چهههههههه؟چه می گویی؟ اذیت نکن بگو جان فاطمه ات راست می گویییی؟

من& من تو را...؟!

وای خدای من محمد به من بگو چرا! آخر چراااااا؟ محمد لب به سخن گشود و گفت: این سرطان اثرات جنگ است چرا  ناراحت شدی؟خوشحال باش که همسرت می خواهد پیشانی شهادت را ببوسد.

اشک در چشمانم حلقه میزد نتوانستم خود را کنترل کنم و با گریه نزدیک محمد شدم و آرام گفتم: من چطور می توانم دوریت را تحمل کنم؟ من تا آخرین نفس  در کنار تو  هستم ولی ولی&دلم می خواهد هر چه به صلاح است همان بشود. امیدوارم و راضیم به رضای او.محمد ساکت بود و لام تا کام حرفی نمی زد و فقط به من لبخند میزدو به حرف هایم گوش می داد.محمد خیلی آرامش داشت .

در آن حال بود که باز دوباره گفتم:محمد جان  یعنی این آخرین روزهایت برای دیدن برف در کنار من است؟ اشک در چشمانت جاری بود و در حالی که با لبخند چفیه ات را می بوسیدی گفتی: خوشحال باش که همسرت لایق شهادت شده است& گفتم: خوشحالم ولی به کودک 6 ماهه ام چه بگویم؟ اگر صدایت زد پدر بگویم پدر نداری؟

محمد اشک هایم را پاک می کرد و در حالی که خود اشک شوق می ریخت گفت: فاطمه جان بگو پدرت پیش خداست... برایم خیلی سخت بود.

برف همچنان می بارید و با یاد و خاطرات همسرم  همراه فرزندم بودم. روی همان نیمکت و در همان هوای ابری و برفی! پسرم پرسید: مادر جان چرا اشک می ریزی؟

در حالی که از خاطره هایم دور شدم گفتم: هیچ یاد پدرت افتادم!

پسرم عباس با تعجب پرسید:چرا حالا؟؟

ماجرای آن روز را برایش تعریف کردم.عباس پسرم دیگر بزرگ شده بود و شباهتش با پدرش مو نمی زد و در حالی که با اشک خاطرات خوشمان را برایش تعریف میکردم با چفیه ی پدرش اشک از گونه هایم را پاک  کرد و  مرا در آغوشش گرفت و گفت: مادرجان پدر لایق شهادت بود و ای کاش من هم همانند او لایق می شدم.

 

cs6exdiao2c98t6caibg.jpg

 
 پ.ن: نتایج کنکور سراسری اومد ولی اصلاْ راضی نبودم اصرار نکنید که نمیگم 
رتبم چند شده ! مهم اینه که خدا راضیه و صلاح دونسته!
 
پ.ن: خیلی بی حال شدم و اصلاْ حس و حال هیچ کاری رو ندارم!
 
پ.ن:تا همین پریروز مریض بودمو همش تو رختخواب بودم
 
پ.ن:هر سری که تصمیم میگیرم برم کلاس رانندگی فرداش قشنگ افتادم نمیدونم چه صیغه ای است!
 
پ.ن:حالا که من میخوام انتخاب رشته کنم این سایت خراب شده سنجش برای منو خیلی ها خراب شده
 
و فعلاْ امکان انتخاب رشته مجازی رو نداریم!فک کنم باید خودم بشینم ۱۰۰ تا رشته انتخاب کنم
 
پ.ن:فعلاْ تا اطلاع ثانوی شرمنده چون من اومدم عکس آپلود کنم خودش آپلود نشد!
 
پ.ن:بی خیال شید نمیدونم دیگه چی بگم!
 
olub4maxmrwpctdtpdbt.jpg
+ تاريخ چهارشنبه 1388/05/14ساعت 6:9 PM نويسنده ایرسا |

*به نام خدا*

صدای آسمانی
صیحه آسمانی و یا نداء آسمانی، از بارزترین نشانه‌ها و واضح‌ترین علائم و قوی‌ترین برهان‌ها برظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ محسوب می‌شود .

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند:« پنج علامت قبل از قیام قائم ـ علیه السّلام ـ است: یمانی، سفیانی، نداكننده‌ای كه از آسمان ندا درمی‌دهد، فرو برده شدن در بیداء، كشته شدن نفس زكیه.»كمال الدین، ج2، ص649 ، نیزشیخ طوسی در كتاب «غیبت» خود ص267، با اختلاف در ترتیب نشانه‌ها آن را نقل می‌كند.
 امام صادق عليه السلام :هنگامي كه بانگ آسماني را بشنوند، مانند كسي كه بر سرش مرغ نشسته باشد، خشكشان مي‌زند. تمامي دشمان خدا در برابر صيحه آسماني خاضع و منفقاد مي‌شوند. اگر در خبري هم دچار شكّ و ترديد باشند در مورد صيحه آسماني هيچ ترديدي هخواهند داشت، كه با نام پدر و نام اجداد طاهرين او (عج) ندا خواهند شد."( كتاب الغيبه : نعماني، ص136 و ص150* الزام الناصب: حائري، ص226 و ص176* روزگار رهايي: كامل سليمان، ج2:ص887.)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:پس از اینکه صیحه را شنیدید سجده کنید و بگوئید سبحان ربنا القدوس (منزه است پروردگار ماکه مقدس است) که اگر کسی چنین کند نجات می­یابد و کسی که مقابله کند هلاک می­شود:   کامل سلیمان ؛ روز رهایی ترجمه یوم الخلاص، مترجم: لطیف راشدی، تهران، ارمغان طوبی، 1386، چا اول، ج 2، ص

 در نامه حضرت ولي عصر(عج) به آخرين نايب خود به نام سمري تصريح شده كه هر كس پيش از وقوع صيحه و خروج سفياني ادّعاي مشاهده كند، دروغگو است و اين خود دليلي محكم است كه پيش از ظهور، خروج سفياني و نداي آسماني اتّفاق خواهد افتاد.

نداي آسماني، مقارن ظهور و تفسير آيه شريفه «و استمع يوم يناد...سوره ق

چنان كه «علي بن ابراهيم» در تفسير آيه شريفه «گوش فرا دار روزي كه منادي ندا كند از مكاني نزديك.»(سوره ق: آيه41) از حضرت صارق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:

"منادي ندا مي‌كند به اسم قائم عليه السلام واسم پدرش«روزي كه مي‌شنوند فرياد را به راستي اين است روز خروج»( سوره ق: آيه42)، صيحه قائم عليه السلام است."

در كمال الدّين روايت شده از امام باقر عليه السلام كه فرمود:

"ندا مي‌كند منادي از آسمان كه فلان بن فلان اوست امام و نام او را مي‌برد."

و نيز در آنجا روايت است از زراره از امام صارق عليه السلام كه فرمود:

"ندا مي‌كند منادي به اسم قائم عليه السلام"

گفت:"پرسيدم خاص است يا عام؟"

فرمود:"عام است، مي‌شنوند هر قومي به زبان خود."

روايت شده از اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرمود:

"منادي ندا مي‌كند از آسمان كه: اي گروه مردم! امير شما فلان است و اين،‌آن مهدي است كه پر مي كند زمين را از عدل و داد ، چنانچه پر شده از ظلم و ستم."

چه هنگام بايد انتظار وقوع صيحه را كشيد

در روايات ما شيعيان از ائمه معصومين نقل گرديده كه چه هنگام بايد انتظار وقوع صيحه را كشيد كه ما به برخي از آن‌ها اشاراتي خواهيم داشت.

امام باقر عليه السلام مي‌فرمايند:

"مردم شرق و غرب به اختلاف مي گرايند. اهل قبله(مسلمانان) نيز دچار اختلاف مي‌شوند. مردم از ناامني به شدّت رنج مي‌برند و اين چنين روزگار سپري مي‌شود تا منادي آسماني ندا سردهد. چون بانگ آسماني را شنيديد بشتابيد."(كتاب الغيبه: نعماني، ص139* الارشاد: شيخ مفيد، ص237* الملاحم و الفتن: سيد بن طاوس، ص 114* بحار الانوار: علّامه مجلسي، ج52:ص235.)

در روايات ما آمده است كه دو ندا مردم را به خود جلب مي‌كند كه نشانه‌اي از قيام مظهر عدل خدا بر بسيط خاك است. يكي ندايي از آسمان كه جبرائيل آن را سر مي‌دهد و ديگري ندايي از زمين كه شيطان صاحب آن ندا مي‌باشد، كه گويا اين نداي دوم همان خروج سفياني شيطان صفت است. امام باقر عليه السلام در فرازي از يك روايت بلند بالا در بيان علائم و كيفيت ظهور چنين مي فرمايند:

"به ناچار اين دو صيحه پيش از قيام قائم(عج) شنيده خواهد شد؛ يكي از آسمان كه صداي جبرئيل امين است و ديگري از زمين كه صداي شيطان لعين است."

علائمي كه پيش از وقوع صيحه تحقّق مي‌يابد

در اخبار رسيده از ائمه معصومين اشاره گرديده است كه پيش از ظهور ، قائم منتظر(عج) نشانه‌هايي به وقوع مي پيوندد كه خود دلالت بر قريب الوقوع بودن صيحه مي‌كند. در اين باب، رسول گرامي مطلب را به اجمال برگزار كرده مي فرمايند كه شب دوم از ماه رمضان نشانه‌اي در آسمان پديد مي‌آيد:

"يَظهَرُ فيِ السَّماءِ آيَةٌ لِلَيلَتَينِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ."

"دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه اي در آسمان ظاهر مي‌شود."(الملاحم و الفتن: سيّد بن طاوس، ص35.)

اما شايد بتوان به بفضيل اين سخن پيامبر خدا را در كلام امام صادق عليه السلام جست و جو نمود كه فرمودند:

"سالي كه صيحه آسماني شنيده مي‌شود،‌قبل از آن در ماه رجب نشانه‌اي ديده خواهد شد. سؤال شد آن نشانه چيست؟ فرمود: سيمايي در قرص ماه ديده مي شود و كف دست روشني در فضا ظاهر مي شود."(كتاب الغيبه : نعماني، ص134 * بحار الانوار : مجلسي، ج52: ص233* منتخب الاثر: صافي، 441.)

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند:

"و وجه و صدر يظهران للناس في عين الشمس."

"صورت و سينه‌اي در قرص خورشيد براي همگان ظاهر مي‌شود."

واكنش مردم

وقوع صيحه آن زمان است كه اختلاف و تشتّت دامنگير جوامع شده باشد و تفرقه و جدايي سايه گستر. در آغاز سروشي آسماني گوش نواز مي‌شود و سپس كف دستي پديد مي‌آيد و بعد از اين وقايع صيحه آسماني طنين افكن مي‌گردد.

امير المؤمنين علي عليه السلام در فرازي از يك روايت كه در باب احوال آخر الزّمان ايراد فرموده‌اند مي‌فرمايند:

"...آنگاه امور مردم هرگز اصلاح نمي‌شود و هرگز نمي‌توانند در اطراف يك محور گرد آيند، تا هنگامي كه منادي از آسمان بانگ بر مي‌آورد: به سوي فلاني بشتابيد و از او دور نشويد. سپس كف دستي در آسمان ظاهر مي‌شود و به سوي او اشاره مي‌كند."(الملاحم و الفتن: سيّد بن طاوس؛48* بشارة الاسلام: كاظمي، ص79* روز گار رهايي: كامل سليمان، ج2: ص867.)

خدا به دادمون برسه فقط اون موقع بتونیم درست تشخیص بدیم که این ندایی که شنیدیم

 از جانب حق است یا باطل!خدایا خودت به دادمون برس

+ تاريخ دوشنبه 1388/05/05ساعت 8:44 PM نويسنده ایرسا |