تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

×الله رمز وجودی من×
سرعت گیر...

 

 *به نام خدا*

سرعت گیرهای جدید .....   خیلی جالب ان! .....

 

سرعت گیر جدید

.

.

.

گول نخوری ها .....

.

.

.

سرعت گیر جدید

*راستی از سیستم جدید بلاگفا خوشم اومده و میخوام  پایین کامنت هاتون در صورت لزوم

جواب بدم پس یادت باشه  اگه ازم سوالی کردی پایین کامنت خودت جوابمو میدم..

راستی  بعدش تو وبلاگت که اومدم در مورد پستت نظر میدم به نظرم اینطوری بهتره هاااان؟


لينك | نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 2:21 PM توسط ایرسا|
عید و عیدی !
 

*بسم الله الرحمن الرحیم*

سلام...

 چند روز پیش سر زنگ دینی معلممون گفت که میخواد در مورد سال تحویل یک چیزایی بهمون بگه!

توضیخاتشو داد و یک برگه هایی رو بهمون داد تا از روی اون اجرا کنیم.

 

میدونم نفهمیدین که چی میگم اگه دوست داری  بدونی چیه این پایینو بخون!

*اعمال عید نوروز*

از حضرت علی (ع) روایت شده که اگر کسی هفت آیه که در آن ها هفت سین ذکر شده باشد

با آب زعفران و گلاب بر ظرف چینی بنویسد و در ساعت تحویل سال از آن بنوشد

تا آخر سال دچار مرض و کسالت نمی گردد و بیمه قرآنی میشود و آن آیات این هاست:

۱)سلامٌ قَولاً من ربِّ الرَّحیم                                    (سوره یس آیه ۵۸)

۲)سلامٌ عَلی نوحٍ فی العالمین                               (سوره صافات آیه ۷۹)

۳)سلامٌ عَلی ابراهیم                                           (سوره صافات آیه ۱۰۹)

۴)سلامٌ عَلی موسی و هارون                               (سوره صافات آیه ۱۲۰)

 ۵) سلامٌ عَلی آل یاسین                                     (سوره صافات آیه ۱۳۰) 

۶)سلامٌٌ عَلیکم طِبـتُم فَادخُلواها خالدین                 (سوره زمر آیه ۷۳)

۷)سلامٌ هِی حتّی مطلع الفجر                            (سوره قدر آیه ۵)

منبع:مفاتیح الحاجات

همچنین روایت شده که ساعت تحویل سال این دعا را بخوانید:

 

 

در کل بر طبق فرمایش حضرت علی (ع):روزی که در آن گناه نباشد عید است.

ای کاش تمام روزهای ما عید میشد ولی...

 

امام صادق(ع) به معلی ابن خنیس دستور دادند که چون نوروز فرا رسد غسل بکن و پاکیزه ترین

جامه های خود را بپوش و به بهترین بوی ها خود را خوشبو کن و در آن روز ،روزه بدار!

پس چون از نماز ظهر و عصر و نافله های آن فارغ شوی چهار رکعت نماز بگذار و در هر دو رکعت

یک سلام بگو و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه اِنّا اَنزلناه بخوان و در رکعت دوم بعد از حمد ده

مرتبه قل یا ایها الکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ۱۰ مرتبه سوره قل هو اللّه احد و در رکعت چهارم

بعد از حمد دو مرتبه "قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس" را بخوان و بعد از نماز سجده شکر

برد و این دعا را بخوان و چنین گناهان تو آمرزیده شود.

اگه میخواین انجام بدین دعاشو بگین من بنویسم!

خداحافظ زمستون دوست داشتنی

اگر می تونستم و ۱۸ سالم بود به آقای نوباوه و آقای سعید

 ابوطالب رای میدادم حیف و صد حیف!


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 5:17 PM توسط ایرسا|
عروسک های ...
*به نام خدا*

سلام...

من که برام این مطلب غیر قابل قبوله..

نمیدونم ولی...خودتون بخونین!

در کل چه چیزهایی که پیدا نمی شن...من که از خودنش حالم بد شد فک کن!

*عروسک های زنده*

 

خب این تحقیقی است که من شخصا در باره تزریقات ژنها و ترکیب

 

 کردن آنها به دست آوردم و نظر شخصی من درباره ترکیبات ژنتیکی است.

 

چند روز پیش به مطلبی بر خورد کردم درباره اسباب بازی هایی که

 

هم روح دارن و هم در بدن آنها خون جریان دارد و غذا می خورند باخودم

 

 گفتم صنعت چه کارهایی که نمیکنه ولی وقتی دنباله قضیه رو گرفتم

 

 دیدم که این اسباب بازی ها در واقع انسان هستند ترکیبی از

 

ترکیبات ژن ها فقط بعضی اژ زنها به بدن آنها تزریق نشده بود

 

 وگرنه همه چیز آنها شبیه به انسان بود

 

جامعه حهانی و مقابله باشرکت سازنده

 

جامعه جهانی بلافاصله بعد از اولین مخابره خبر مبنی بر ساخت چنین

 

عروسک هایی برای بازی بچه ها واکنش نشان داد که البته در

 

 رسانه های کشور ما خبری از این ها نبود

 

خواست مردم از شرکت سازنده:

 

مردم بر این عقیده بودند که اسباب بازی های ساخت این شرکت

 

دارای روح و قلب هستند که عقیده ای درست هم هست این اسباب

 

بازی ها در نگاه اول یک اسباب بازی هستند ولی از نگاهی

 

 منطقی تر در واقع اینها یک نوع انسان اند

 

توانایی این نوع اسباب بازی:

 

این نوع اسباب بازی در واقع تا 1 متر رشد می کنند

 

 و بعد متوقف می شونداین اسباب بازی ها در واقع برای

 

 بازی ساخته شده و هیچ حمایتی از آنها صورت نمی گیرد با

 

 این که آنها هم مثل انسان ها دارای روح خون و احساس هستند

این بدان معنا است که شما حتی اگر به او غذا ندهید و او از

 

 فرط گشنگی بمیرد به عنوان یک اسباب بازی دور ریخته می شود

 

کارهای غیر اخلاقی:

بعضی بر این باورند که  از این عروسک ها می شود در

 

کارهای غیر اخلاقی استفاده کرد که این نظریه هم درست است

 

ژن های این عروسک طوری تزریق و پرورش یافته است که هر

 

کاری را که از آن بخواهید بدون چونو چرا انجام می دهد.

 

شاید در نگاه اول این عروسک زشت تلقی شود ولی وقتی

 

 از زمان زندگی او یک ماه بگذرد او قادر به حرف زدن است و پوست او این

 

طور که در تصویر می بینید نمی ماند بلکه این

 

عروسک از اینی که هست قشنگتر می شود

 

عروسک ها در جعبه برای فروش

یک مغاره فروش این نوع عروسک

در پایین تصویر دو بچه ای رو می بینید که برای

 عید از این نوع عروسک عیدی گرفتند

سرو صدای روزنامه ها

تصویری از این عروسک در بسته بندی


لينك | نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20ساعت 5:36 PM توسط ایرسا|
ّزمونه زمونه بدی شدهّ
*بسم الله الرحمن الرحیم*

سلام...

شهادت حضرت محمد مصطفی(ص)و امام حسن مجتبی  رو بهتون تسلیت میگم.

شنبه هم شهادت امام رضا است و جا داره از همین الان پیشاپیش شهادت این بزرگوار رو

بهتون تسلیت بگم.


امسال نرخا بالا رفته!

مانتو زیر ۳۰ تومن  نیست .اگرم باشه کم پیدا میشه.کفششم همینه!

این مد مزخرف ورنی و پوست ماری هم خیلی حال همرو گرفته!

اون قرتی قرتیشم  پاش نمیکنه چه برسه به...

جالب اینجا است که با دیدن چند تا مغازه  و نداشتن اون  مانتوی مورد علاقت از هر چی مانتوی

عجق وجقه سیر میشی.

هم انتخاب مشکل شده هم پولش!

خیلی بده آدم عید بخواد خرید کنه.

ولی خب دیگه چاره ای نیست/.

یکی از همکلاسی های من داشت تعریف میکرد میگفت:ماهی ۱ مانتو میخره بعد تقریباْ یکی دوبار

میپوشتش بعدشم  جمعشون میکنه میده مامانش میدن به مستخدم محل کارش

خیلی جالبه~ جالبیش اینجاس که مانتوهاشو هم از هفته تیر میخره و اون همه پول میده و بعدشم

یکی دوبار میپوشه و میده به...

مردم پول ندارن نون بخرن اونوقت یک همچین کسایی اینقدر به ظاهر اصراف میکنن/

تازه شایدم خودشونو با این حرف گول بزنن که آره مانتو میخرم اصلاْ هم اصراف نمیشه چون دارم

بعدش میدم به فلانی

خدا خودش به داد همه ما  برسه

وقتی این همه مردمو میبینم که برای بدست آوردن چندر غاز این همه تلاش میکنن دلم میسوزه.

دنیا دنیای بدی شده روز به روز پیشرفت میکنه و مردماش پس رفت میکنن و همه

روز به روز ایمانشون کمرنگو کمرنگ میشه و تجملات و ... زیاد میشه و همه اندر خم یک ...


چند روز پیشا بود که دیدم یکی از دوستام به  انگشت شست دستش(واج آرایی) لاک زده.

دوباره چند روز بعدش چشمم به  لاک دستش افتاد.

بهش گفتم:فلانی تو  مگه نماز نمیخونی؟گفت چرا!گفتم:پس چجوری وضو میگیری؟گفت:برای چی؟

گفتم:آخه  لاک زدی !گفت:آهان هیچی بابا این لاکرو که زدم  نمی تونم پاکش کنم.

گفتم:چرا؟گفت:چون سختمه  و باید خیلی آسیتون بکشم روش تا پاک بشه!گفتم:با این حالت 

وضو میگیری؟گفت:وضو نمیگیرم تیمم میکنم

منم که دیدم بخوام براش بگم نمازت درست نیستو ...باز حرف خودشو میزنه چیزی نگفتم.

و همون لحظه یک جورایی دلم شکست.چون نه تنها این موردو بلکه یک مورد دیگرو هم که دیدم

دلم بد جوری گرفت

با خودم گفتم:خدا ماها واقعاْ بندتیم؟

گفتم:خدایا چقدر ما جاهلیم،و چقدر تو مهربانو صبوری !

یعنی یک جورایی واسه  امثال خودم  و طرز فکراشون و عملکرداشون  متاسفم!

دلم واسه خدا میسوزه با داشتن بنده هایی مثل ...


لينك | نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 5:9 PM توسط ایرسا|
×روزهای زیبا×

*به نام خداوند بخشنده مهربون* 

 

 

سلام...

 

حالتون خوبه؟

 

عزاداری هاتون قبول

 

امروز تصمیم گرفتم داستانی رو که ۱ سال پیش تو وب قبلیم نوشته بودمو دوباره

 

اینجا بزارم...(البته با یک می دخل و تصرف توش)

 

پیشنهاد میکنم دوباره بخونیش...

 

راستی  نظر یادت نره  هر چی دوست داری بنویس ...

 

فک کنم تا حالا دیگه منو شناختی  که انتقاد پذیرم

 

از داستانم اگه جاییش مشکل داشت حتماْ ایراد بگیر و ذکر کن  چون میخوام اشکالاتمو

 

برطرف کنم .

 

ممنون

 

 

روزهای زیبا

 

 

امروز برف می بارید برف های سفید از آسمان زندگیم.

دست در دستت نهادم تا با هم قدم زنان از زیر آن برف ها عبور کنیم.

همیشه آرزوی این را داشتم که  در زیر برف  با سر به سوی آسمان قدم بگذارم.

برف ها همه درشت درشت بود  و منو تو همچنان با لبخند از زیرش عبور می کردیم. بر روی صندلی نشستیم

تمام سر تا پاهایمان خیس شده بود و لپ هایمان هم که مثل همیشه از شدت سرما گل انداخته بود.

به تو خیره شدم& تو نیز در فکر بودی!

نخواستم تا بدانم چه شده و بی خیال شدم.

به آسمان نگاه انداختم&برف ها با صورتم برخورد می کردند و مرا به حالتی دیگر در می آوردند.

گویی در بین زمین و آسمان معلق مانده بودم.باز به تو نگاه  انداختم  و باز در فکر بودی.اما این بار خواستم تا از فکر بیرون بیارمت!صدایت کردم اول سری تکان دادی ولی عکس العمل از خود نشان ندادی  و باز در فکر فرو رفتی&دوباره  صدایت کردم سری تکان دادی و گفتی:بله& بله با منی؟ گفتم: کجایی که این گونه شتاب زده شده ای؟ غمت را خواندم ولی به روی خود نیاوردم خواستم تا خودت بگویی

گفتی :هیج! مشکلی نیست.نزدیکت آمدم گفتم:با دیگران دوست و با ما غریبه؟ گفتی: چه بگویم؟ بگویم که همین جا اشکت را ببینم؟ گفتم:نه ولی چه شده که اینقدر در فکر فرو رفتی؟گفتی: دیروز جواب آزمایش را گرفتم. من...من... &خب تو چه؟ ممممن مبتلا به سرطان هستم&شاید بابت آن....

تعجب کردم و سری تکان دادم و گفتم :چهههههههه؟چه می گویی؟ اذیت نکن بگو جان فاطمه ات راست می گویییی؟

من& من تو را...؟!

وای خدای من محمد به من بگو چرا! آخر چراااااا؟ محمد لب به سخن گشود و گفت: این سرطان اثرات جنگ است چرا  ناراحت شدی؟خوشحال باش که همسرت می خواهد پیشانی شهادت را ببوسد.

اشک در چشمانم حلقه میزد نتوانستم خود را کنترل کنم و با گریه نزدیک محمد شدم و آرام گفتم: من چطور می توانم دوریت را تحمل کنم؟ من تا آخرین نفس  در کنار تو  هستم ولی ولی&دلم می خواهد هر چه به صلاح است همان بشود. امیدوارم و راضیم به رضای او.محمد ساکت بود و لام تا کام حرفی نمی زد و فقط به من لبخند میزدو به حرف هایم گوش می داد.محمد خیلی آرامش داشت .

در آن حال بود که باز دوباره گفتم:محمد جان  یعنی این آخرین روزهایت برای دیدن برف در کنار من است؟ اشک در چشمانت جاری بود و در حالی که با لبخند چفیه ات را می بوسیدی گفتی: خوشحال باش که همسرت لایق شهادت شده است& گفتم: خوشحالم ولی به کودک 6 ماهه ام چه بگویم؟ اگر صدایت زد پدر بگویم پدر نداری؟

محمد اشک هایم را پاک می کرد و در حالی که خود اشک شوق می ریخت گفت: فاطمه جان بگو پدرت پیش خداست... برایم خیلی سخت بود.

برف همچنان می بارید و با یاد و خاطرات همسرم  همراه فرزندم بودم. روی همان نیمکت و در همان هوای ابری و برفی! پسرم پرسید: مادر جان چرا اشک می ریزی؟

در حالی که از خاطره هایم دور شدم گفتم: هیچ یاد پدرت افتادم!

پسرم عباس با تعجب پرسید:چرا حالا؟؟

ماجرای آن روز را برایش تعریف کردم.عباس پسرم دیگر بزرگ شده بود و شباهتش با پدرش مو نمی زد و در حالی که با اشک خاطرات خوشمان را برایش تعریف میکردم با چفیه ی پدرش اشک از گونه هایم را پاک  کرد و  مرا در آغوشش گرفت و گفت: مادرجان پدر لایق شهادت بود و ای کاش من هم همانند او لایق می شدم.


لينك | نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت 4:11 PM توسط ایرسا|
اهمیت عدد چهل در روایات
*بسم الله الرحمن الرحیم*

سلام...

اول از همه  اربعین حسینی رو به همتون تسلیت میگم.

از همتون میخوام  دعا یادتون نره  هم واسه  همه و هم من

دوم هم  اینکه این پستم به شدت طولانیه...

ازت میخوام اگه  دوست داری و علاقمندی ، بشینی و بخونیش چون خیلی بحث جالبیه!

خودم تا حالا نمیدونستم اصلاْ در مورد عدد چهل مطالبی وجود داشته باشه و خاصیت

عدد چهل رو نمی دونستم اما وقتی این بحثو دیدم حوصلم نیومد بخونم ولی

از اولش که یکمی خوندم  کم کم جذبش شدم و الان تا آخرش دارم پیش میرم.

میدونم خیلی طولانیه ولی جالبه که بدونی چه خاصیت هایی داره

بحثش خیلی شیرینه! میل خودته دوست داری  بخون دوست هم نداری نخون!

یک پیشنهاد:میتونی به جای خوندن متن اینو دانلود کنی

سخنرانی حجة الاسلام والمسلمین محسن قرائتی اینجا گوش کنید


این هم متنش از جناب آقای محسن قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه اربعین هستیم. كلمه اربعین به معنی چهل است و من امروز میخواهم دربارهی اربعین و چهل صحبت كنم. پارسال و پیارسال هم به مناسبت اربعین صحبت‎هایی كردم ولی امسال به یك حدیث‎هایی رسیدم كه بحث خیلی تكمیل شده است. حدوداً تا الان كه میآمدم به حدیثهایی برخوردم و دیدم که در بیشتر اینها كلمه چهل است، البته گفتن بعضیهایش خیلی ضرورت ندارد، چون پیام ندارد. اما بعضی از چیزهایی كه پیام دارد و شنیدنش برای ما هم مفید است، میخواهم بگویم. در مسائل عبادی، نظامی، اقتصادی، سیاسی، بهداشتی، تربیتی، در همه این مسائل عدد چهل هست. در مسائل متفرقه هم است. آیات، حدیث‎ها و روایاتی كه درباره مسئله چهل نظر دارد را بررسی میكنیم. اما در مسائل عبادی بگویم.

زنی هم كه شوهرش را اذیت كند و یا شوهری كه زنش را اذیت كند، اگر هر یك از زن و شوهر همدیگر را اذیت كنند، عبادت هیچ كدام از زن و مرد قبول نمیشود. یعنی آزار به زن و آزار به شوهر نتیجه‌اش همان نتیجه شراب خوردن است

پیغمبر به امیرالمنین فرمود: «یَا عَلِیُّ شَارِبُ الْخَمْرِ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَلَاتَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً»؛ (من ‏لا یحضره ‏الفقیه، ج‏4، ص‏352)؛ كسی كه اهل مشروبات الكلی باشد، اگر نمازخوان باشد خدا نمازش را تا چهل روز قبول نمیكند. اگر هم نماز نمیخواند كه برایش بدتر است. به یك عالمی گفتند: فلانی ساعت دو نصف شب دزدی كرده است. گفت: دو بعد از نصف شب دزدی كرده است؟ گفتند: بله. گفت: پس نماز شبش را چه كسی میخواند؟ گفتند: بابا دزد كه نماز شب نمیخواند. حالا ما آدمهایی داریم كه هم شراب میخورند و هم نماز میخوانند. یك كسی به كسی سفارش میكرد، میگفت: عرق میخوری بخور. قمار بازی می‎کنی، بکن. دزدی میكنی بكن. فحش میدهی بده. چاقو میكشی بكش اما مسلمان باش. گفت كه دیگر كجای این مسلمانی است؟ بالاخره ما آدمهایی داریم كه مسلمان هستند و اهل عرق هم هستند. اگر كسی چنین باشد عبادتش تا چهل روز قبول نمیشود. این برای عرق خوردن بود.

زنی هم كه شوهرش را اذیت كند و یا شوهری كه زنش را اذیت كند، اگر هر یك از زن و شوهر همدیگر را اذیت كنند، عبادت هیچ كدام از زن و مرد قبول نمیشود. یعنی آزار به زن و آزار به شوهر نتیجه‌اش همان نتیجه شراب خوردن است. پس آدم‎هایی داریم كه حزب اللهی هستند و عرق نمیخورد اما زنش را در خانه میسوزاند. نتیجهی این با آدم شرابخوار یكی است. مواظب باشید. ببینید آدم گاهی آتش میگیرد. بالاخره گرانی هست و چیزی هم نیست. مشكلات زیاد است. آدم عصبانی میشود. اگر عصبانی شدید عذرخواهی كنید. نگویید مرد نباید از خانمش عذر خواهی كند. مرد باید از خانمش عذرخواهی كند. مرد باید از بچه‌اش هم عذر خواهی كند.

امام حسین علیه السلام
 
اگه دوست داری ادامشو بخونی بیااینجا
 

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/09ساعت 0:38 AM توسط ایرسا|
(روایات و آیاتی در باب عبادت و نماز )

*به نام خدای مهربون*

Click for Full Size View

چرا عبادت کنیم؟

«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»   

هدف آفرینش هستی و جن و انس عبادت خداوند است

خدا نیازی به عبادت ما ندارد « فان الله غنی عنکم» (سوره زمر آیه ۷) بلکه

عبادت ما تنها برای بالاتر بردن مقام خود در نزد پروردگار است و ...

 

برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید 

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 1:35 PM توسط ایرسا|
×حرف دل×
*به نام خدا*

کاش همیشه آنقدر شجاعتش را داشتیم تا بتوانیم یک بار  روی حرف زدنمان

پایبند باشیم.

کاش برای یک بار هم که شده بود  خودمان را و قولمان را و عهد و پیمانمان را به خدا ثابت می کردیم.

کاش  کودک درونمان  را درست تربیت می کردیم.

کاش کودکی درونمان پاکی و ذلالی خود را داشت.

کاش برای یک بار هم  که شده بود برای همه کارهایمان تنها ملاکمان خدا بود و بس!

کاش آنطور که از عهده حرف زدن بر می آمدیم از عهده  عملش هم  برمی آمدیم.

کاش حرف زدن را از ما می گرفتند تا بتوانیم به جای حرف در انجام  و عمل خود را به خدا

ثابت کنیم.

کاش این کاش ها به حقیقت می پیوست و ما برای ۲ روز زندگی دنیایی اینقدر وابسته

نمی شدیمو نه تنها خود بلکه خدای خودمان را فراموش نمی کردیم.

کاش و فقط ای کاش روزی آدم شویم.


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 4:14 PM توسط ایرسا|

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ