تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

×الله رمز وجودی من×
×مهر،محبت×
*بــــــــــسم االله الـــــــــرحمن الـــــــــرحیــــــم*

 

سلام...

میدونین چیه؟

میدونم پستام جدیداْ مسخره و بی مزه شده ولی خب حق بدین که تو مدرسه

با این همه  دل مشغولی های من  با خستگی هام  بازم بد نیست یعنی حد اقل

قابل تحمل هست دیگه!

تمام پستام جدیداْ شده گله و شکایت!

خب به نظر من اینا گله و شکایت نیست تمامیشون خاطره هایی تلخ از مردمه!

چه از دوستا چه از معلما و چه از ناظم و دار و دستش

 

شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor

میدونی چرا  یک جک نوشتم؟

چون میخوام از این حال و هوا  بیارمت بیرون و ببرمت پیش خرس کوچولو!

نمی دونم فک نکنم منظورمو فهمیده باشی !

۲۵ بهمن روز ولنتاین بود و من  نه به خاطر این روز ولنتاینه بلکه به

 خاطر کادو گرفتنو کادو دادن

(ولی بیشتر کادو گرفتن)

این روزو بهونه کردم تا  از مهسا کادو بگیرم

بهش گفتم چند روز دیگه ولنتاینه چی می خوای واسم بخری؟

خندید و گفت:چییییییی؟ منم خندیدمو گفتم:چیه رو دارم؟

گفت:نه عزیزم !هر چی دوست داری بگو تا برات بخرم.

خلاصه منم پر رو پررو گفتم:عروسکتو که مامانت واست خریده رو میخوام

گفت:اونوووووووو .گفتم:آره!گفت:اون خیلی ضایعععع است مامانت اینا اونوقت نمی گن

این چیه  داره  میده دختر ما؟

گفتم:وا اونا چیکار دارن به این کارا نخیرمممممممم من عروسک خودتو میخوام.

گفت؟:باشه اونو میدم  دیگه چی میخوای؟گفتم:هیچی همون  زیادیه!

گفت:نهههههه این خیلی ضایع است میخوام واست یک چیز دیگه بخرم

باز بهم گفت:چی دوست داری و منم میگفتم  نمی دونم هر چی دوست داری بخر!

هی می پرسید لوازم آرایش بگیرم؟شال بگیرم؟ عروسک بگیرم؟خرس بگیرم؟و...

خلاصه  بیچاره  مونده بود چی بگیره.

تا این که قرار شد روز ۵ شنبه کادوهامونو به هم بدیم اما از اونجایی که  ناظممون

خیلی مسخره و سه پیچه گفتم:امروز اوضاع خطریه بزار  یک روز دیگه!

تا این که  قراره   یکشنبه  واسه همدیگه کادوهامونو ببریم.

اینم عسک خرسم که واسش  خریدم

اینم کارت و جعبه

اینا  اینقدر بد رنگ نیستنا  جعبش قرمز خوشرنگه تو عکس اینجوری شده

خونگشله؟

به قول مامانم پولشم خونگشله

عکس خرسی

ولی اون  عروسک پارچه ای کوکی مهسا خیلی بامزس یک بچه نینی ناز و  باحالیه که تا

حالا تو عمرم یک عروسک به این بانمکی که بدنش خیلی قشنگ تکون بخوره ندیده بودم


پ/ن:

یک سوال جالب و سخت!

چه کسی رو عاشقانه دوست داری؟

فقط حق داری ۲ نفرو نام ببری!

اگه نظر خودمو هم بخوای میگم پدرم و مادرممممممممم

حالا نوبت توئه!

پس منتظرم


لينك | نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 4:23 PM توسط ایرسا|
×22 بهمن مبارک×
*به نام خـــــــــدا*

سلام...

۲ روزه افتادم تو خونه سر سرماخوردگی مسخره!

چند هفته پیش بود که سر همین سرماخوردگی  ۲ تا آمپول ۸۰۰ زدمااااااا

حالا  دیشبم که رفتم دکتر  ۲ تا آمپول ۶:۳:۳ داده بهم

خلاصه که ۲ روز نرفتم مدرسه فردا هم که تعطیله و میشه ۳ روز استراحت!

تازش امروز باید با این حالت کوفتگی بدنم  بشینمو  فیزیک جان رو تحمل کنم

باید بشینم  فیزیک بخونم واسه سه شنبه .

اگه امروز فیزیک نخونم فردا نمی تونم برم راهپیمایی.

گفتم :راهپیمایییییییی ! راستی شما که شرکت می کنین هاااااااااااان؟

دیشب داشتم با مهسا  حرف میزدم که یکدفعه بهش  گفتم:

راهپیمایی که میری هان؟

خندیدو با حالت مسخره گفت:منو راهپیمایی !ببینم مونا  تو میخوای بری؟

گفتم:بلههههههههههه


هر کسی یک طرز تفکری داره مگه نه؟

میدونین چیه؟ یک مسئله  ای واسه من  سوال شده و اون اینه که  چرا تو این مدته معلما

بعد گذراندن  امتحانات ترم دارن هی ازمون امتحان میگیرن؟

من که فک کنم میخوان  تا حسابی خسته بشیم تا تو عید  بهمون خوش بگذره


شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر

 ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش

 که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که

شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که

 ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 


پ.ن:از این که میبینم دور و اطرافم با تقلب و ... میشن  شاگرد زرنگ حالم بهم میخوره.

پ.ن:از این که میبینم معلم آموزشیمون منو با بچه های  تقلب گر مدرسمون رقیب میدونه

حالم بهم میخوره.

پ.ن:از این که سر جلسه امتحان بشینی و تو یک سوال  بمونیو از اون طرف هزاران نفر

با تقلب ۲۰ بشن و تو نتونی هیچی بگی حالم بهم میخوره.

پ.ن: از این که یک عده آدمو میبینم که کورکورانه تصمیم میگیرنو زندگیشونو بهم میریزن

حالم بهم میخوره.

پ.ن:از این که  هنوز آدم نشدم حالم بهم میخوره.

پ.ن:از این که این همه درس بخونیمو آخرشم تو یک قسمت دیگه قبول بشیم حالم

بهم میخوره .

پ.ن:از این که  بعضی ها  ادعای مومنی میکننو با آقای(خامنه ای) مخالفن

حالم بهم میخوره.

پ.ن: از این که دور و اطرافم یک عده آدم مزخرفو میبینم که برای شاد بودنشون یک

نفرو  سوژه خودشون میکننو دوست دارن با مسخره کردن اون  شاد باشنو

بخندن حالم بهم میخوره.

 

همین!

 

 

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21ساعت 4:41 PM توسط ایرسا|
س×ل×ا×م
تو يک روزآمدي،من راپريشان کردي ورفتي      نگاهي کردي ودل راتو لرزان کردي ورفتي
 
نگاه آتشينت را به من نزديک تر کردي             مراآتش زدي دل را گدازان کردي ورفتي

دل خودرابه اين خوش مي کنم،شايد نمي داني     که چشمان مرا يک عمر گريان کردي ورفتي

تويک روزآمدي و زندگي بخشيدي وآخر          مرا اززندگي کردن پشيمان کردي ورفتي

تو يک روز آمدي وآشکارا دلبري کردي          جنونت را دراين ديوانه پنهان کردي ورفتي

تمام درد من اين بود، رنج وغصّه ات باشم         تمام دردهايم را تو درمان کردي ورفتي

هميشه فکر ميکردم که مشکل ميشود پژمرد       ولي اين مشکل من را توآسان کردي ورفتي

سراسر هستي من در تب عشق تو ميسوزد        تمام شعرهايم را تو هذيان کردي ورفتي

تمام سرگذشت ما دراين يک مصرع است وبس  که يک روزآمدي مارا تو ويران کردي ورفتي

پ.ن:

من یک غلطی کردم تو چرا هی گیر دادی به روز ولنتایم؟

تا حالا تو عمرم جلوی کسی اینقدر ...

کتایوووووووون مگه دستم بهت نرسه

پ.ن:

در ضمن کی گفته من رابطم با مهسا  سرد شده؟

خطاب یه سیده فاطمه:

بچه جان درسام کم شده(خدا رو شکر)فهلاْ که امتحاناتو دادیم از شرشونم خلاص شدیمو

راضی هم هستیم

پ.ن:

حالا به افتخار من یک کف مرتب

           

من:


لينك | نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 0:3 AM توسط ایرسا|
*به نام خدا*

سلام...

یک جورایی دپرس شدم از بابت پست پیشم...

میدونی چرا؟

چون فهمیدن ولنتایم مال کی هاس!

اصلاْ چی شده که  این روز ایجاد شده!

از اونجایی که فهمیدم  روزی بوده که یک کشیش مسیحی جوون به اسم ولن عاشق یک دختر

میشه از اونجایی هم که عاشق شدن یک کشیش مسیحی برای کلیسا ... داره برای همین

این کشیشه چون میبینه نمی تونه به دختره برسه  و نمی تونه ازدواج کنه تصمیم میگیره با دختره

فرار کنه و از اون موقع با هم دوست میشن و بعداْ خود مسئولای کلیسا وقتی

میبینن کشیش خلاف دستورات عمل کرده می کشنش و از اونجایی که مردم مخالف کلیسا بودن

و زیاد  با کلیسا موافق نبودن برای  همدردی با عشق سوخته ی اون کشیش مسیحی و این که

عاشق و بی گناه  کشته شده این روز رو روز ولن تایم (یعنی روز عشق )میزارن.

ما هم خودمون روز عشق داریم  البته من درست نمی دونم چه روزیه ولی  شنیدم .

اما حیف که اطلاع رسانی نشده و مردم از فرهنگ غربی تبعیت میکنن حالا فک کن...

من اومدم  روز ولنتایمو جشن گرفتم یعنی چقدر من...

 هفتم امام حسینه باورت میشه ۷ روز گذشت؟

و ما همچنان ...

 

یاحسین


لينك | نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 6:28 PM توسط ایرسا|
×از محبت خارها گل می شود ...×
*به نام خدای مهربون*

سلام....

نمی دونم یک جورایی تو شک افتادم که امروز اصلاْ روز ولنتاین هست یا نه؟

خیلی از وبلاگا که قربونش برم اصلاْ انگار نه انگار که...

یا من اشتباه میکنم یا اونا خبر ندارن!

البته هر چند ولنتاین بیشتر مربوط به سنت بازی های خارجکی هاس ولی خب

جالبه از این سنت اونا هم ما  به نحو احسن استفاده کنیم.

اما متاسفانه خیلی ها از این سنت یا حالا هر چی خوب استفاده نمی کنن.

همه فک میکنن روز ولنتاین یعنی هدیه به دوست دختر یا دوست پسرت!

در صورتی که این تصور غلطه و این روز روز عشق و محبته اما به کی و چیش مهمه!.

 حالا ممکنه یک مادر به فرزندش هدیه بده یا برعکسش ،

یا یک مرد به همسرش هدیه بده یا برعکسش .

ولی حیف که تو جامعه ی ما این فرهنگ به وجود اومده که  تو این روز فقط دختر

 و پسرهایی به هم هدیه میدن که دوست هستن و الا...

بیخیال ولی این مهمه که امروز روز عشق و محبته حالا چه با حرف عشق و محبتتو ثابت

کنی چه با هدیه، مهم به یاد بودن و دوست داشتنه

یک متن بی ربط:

چند روز پیش مجید می گفت: اگه یه نفر که رو صندلی چرخ دار نشسته

به ما توهین کنه و بد و بیراه بگه ما کاری نمی کنیم میگیم رو ویلچیر

 نشسته و حالا عصبیه یه چی میگه ، این که معلوله زورشم به

 ما نمی رسه، بعد گفت اگه همه آدما رو از نظر روحی معلول و رو

 صندلی چرخ دار ببینیم مطمئنا می تونیم از کنارشون با محبت

 و بزرگ منشی رد بشیم. 

   گاهی همه آدم ها رو رو ویلچیر و خودمون تو کما می بینم.

 

 

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04ساعت 9:37 PM توسط ایرسا|

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ