
سلاممممممممممم
اول از همه بریم سراغ تبریکات بعدش یک چند تا خاطره![]()
(اگه گفتی یاد کی افتادم؟خب خنگ خدا
یاد دوم افتادم دیگه!یَک خاطِرَ از خودم وِل وَدَم!
)
عید همگی مبارک شب یلداتونم خوش بگذره!
خبببببب!
امروز که ساعت اول زبان داشتیم بعدش معلم ریاضیمون نیومد بعدش از اونجایی که بچه های ریاضی
کل ساعتو با این معلم کلاس حسابان داشتن قرار شد تعطیل بشن بعد ما بچه های تجربی
رفتیم گفتیم ما هم اگه معلم ریاضیه نیاد ۲ ساعت بیکاریم از اونجایی که ۲ ساعت بعدشم
کلاس آزمون شیمی داشتیم و امتحانی هم برگزار نمیشد و اینجا هم ۲ ساعت علاف بودیم
قرار شد واسه ساعت آخر که زیست داشتیم زنگ بزنن با معلممون صحبت کنن که امروزو کنسل
کنن ما بریم خونه!
خلاصه دیگه اومدیم خونه و بلافاصله بعدش گرفتم خوابیدم تا کمی قندیلام آب بشه
از بس که امروز سرد بود!
خلاصه ساعت ۱۰ خوابیدم ساعت ۱۳:۳۰ بیدار شدم بعدشم ساعت ۴ رفتم کلاس عربی!
چند روز پیش که معلمه بعد اون ماجرای قربتی بازیش اومد کلاسمون نشست تو میز بچه ها،
نقاشی یک مردو کشید بعدش تک تک با بچه ها شوخی کردو گفت:بفرستم این آقا بیاد
خواستگاریت دنیا؟بعد نوبت بهاره شد و بعدشم من!
دید تحویلش نمیگیرمو به حرفاش نمیخندمو ساکتم گفت:اینو واسه تو بفرستم مونا؟تو هم که
جهازیت جوره و ...
(عجب!از بس خنگه که ۴ تا لباس بچه واسه سیسمونی رو میگه جهازیه!)
من ساده سر زنگ معلم زیسته گفتم:از مکه چند تا لباس بچه خریدیم بچه های دهن لقمونم
سر کلاس این معلم ریاضیه بحث این چیزا بود که گفتن مونا هم سیسمونیش کامله!![]()
![]()
از اونجا شد که معلمه توهم زده جهازیمو هم جور دیده![]()
راستی من تو تست کامپیوتر ICDL قبول شدما!!!!!![]()
50 تا تست بود توی اون آموزشگاهه که حدود 700 نفر از پیرو جوونو نوجوونو ...شرکت کرده بودن
و اگه این تستو قبول بشی بعدش عملیه بعدش مدرک پایه بهت میدن و بعد دوباره تست شماره
2 بعدشم عملیش بعدشم مدرک دیپلم کامپیوتر
(اگه خدا بخواد البته!)![]()
راستی دعای عرفه بهتون حال داد؟
من بدبخت همش تونستم تا ۴ تا صفحرو بخونم
خلاصه دلم سوخت ![]()
راستی فردا به همتون خوش بگذره![]()
![]()
![]()
![]()
(این پستم چرت بود میدونم ولی دیگه شرمنده تو مدت کوتاه همینجوری هم از آب درمیاد دیگه!)

اگر تا آخر نوشته ها نخونین چیزی دستگیرتون نمیشه میدونم این پستم طولانیه
پس اگه حوصله نداری بزار سر فرصت بخون چون من زحمت کشیدم از وقتم گذاشتم
واسه دل خودمو شماها نوشتم پس ....ممنون![]()
سلامممممممم![]()
اول از همه از زهرای عزیزم بابت آپدیت وبم و تبریکش تشکر میکنم برسه روزی که
من براش جبران کنم.
%5b1%5d.jpg)
خب شما...![]()
واااااااا؟
چرا اینجوری نیگام میکنین؟![]()
![]()
خب امسال سال حساسو مهمیه و معدلم تو دیپلمم حک میشه حالا فک کن اگه معدلم کم
بشه بچم نمیگه مامانم شاگرد ضعیفی بوده؟![]()
![]()
اتفاقات زیادی تو این مدتی که نبودم واسم پیش اومده اگه بخوام همشو بگم وقت زیادی
میبره پس یک اشاره کوچولوی کوچولوی کوچولو به همشون میکنم.![]()
۱ ماه کلاْ دپرس درسو مدرسه بودم از بس که خسته شده بودمو هر روز امتحان داشتیم.
مدتی بود که هی دعا میکردم یا بمیرم یا تصادف کنم و ...
خلاصه هفته پیش بودم که داشتم از خیابون رد میشدم (خط عابر) داشتم که
رد میشدم دیدم یک پراید دم خط عابر به خاطر من وایساد بعد که اومد برم دیدم
یک ماشین از بقل این ماشین داره با سرعت میاد بعد ییهو بین ۲ تا ماشین گیر افتادم و
نزدیک بود له شم که دیگه پسره ییهو ترمز کرد و من اخم کردمو با علمو اشاره
گفتم کجا میای که دیدم از تو ماشینش دستشو میده اونور که زود باش برو ![]()
![]()
منو میگی عینهو این مظلوما سرمو انداختم پایین تا مدرسم دیر نشه و اسممو ننویسن
برسم ." همه منو میشناسن اگه مدرسم نبود همچین پدرشو در میاوردم که نگو فقط
شانس آورد![]()
"!یک جورایی خدا دلش واسه بابا و مامانم سوخته که منو نگه داشته![]()
![]()
چند روز پیش مسئله انتخاب همسر بود که داشتم در موردش با مهسا حرف میزدم که
ییهو گفت:منو مامانم تو رو واسه پسر خالم در نظر گرفتیم،مومنه عله بله...
منم خندیدمو گفتم باشه تو خماریش بمون!![]()
چند روز بعدش بود که اومد بهم گفت:اگه الان واست خواستگار بیاد قبول میکنی؟![]()
گفتم:چیه پسر خالت؟گفت:نه اون میخواد درسشو ادامه بده و سر کار بره!![]()
پولاشو جم کنه بعد بره زن بگیره.این یکی داداش شوهر خالمه که ۲۲ سالشه
و خیلی خوبه و جوونه و اونطور که دوست داری
من:![]()
![]()
گفتم:نه ،گفت:چرا؟گفتم به خاطر این که زوده بعد گفت:خب آره ولی الان که نمیان
هر وقت خودت خواستی بگو من به خالم بگم که ردیف کنه تا بیان خواستگاری![]()
من:
گفتم:بابام بعد رفتن زهرا بارها بهم گفته تا ۱۰ سال دیگه شوهرت نمیدم میخوام تو
رو همش نیگا کنم![]()
![]()
![]()
نکته کنکوری : مفهوم متن بالا چیست؟
ـ ـ ـ ـ>"قربون بابام برم که اینقده باحاله"!(خیلی مهم و کنکوری)![]()
گفت:خب به مامانت اینا بگو بعد جواب بده!به مامانم گفتم:
گفت:حالا بزار سر وقتش به بابات میگم
خلاصه فک کنم تابستون واسم خواستگار بیاد!![]()
تو کلاسمون که بیشتر بچه ها منو که نیگا میکنن میگن:مونا تو بهت میاد زود شوهر کنی.
واااااااااا![]()
![]()
حالا تو جوگیر نشو شایعه پراکنی هم نکن
چون من اصلاْ
دوس ندارم ازدواج کنم افتاد؟
(جون خودم)![]()

بیخیال حالا بریم سر بحثی که امروز منو بیخواب کرد تا بگم و تا نگم آرو نمیشم.![]()
یک معلم ریاضی داریم به اسم شیر(به عربیش)خلاصه این خانوم واقعاْ ادبو قورت داده
یک آبم روش!![]()
حالا روش هاشو دونه دونه واستون میگم.![]()
روش درس دادن:![]()
اول که میاد ۵ تا نمونه (سوال)از مثلاْ دامنه ها بهت میده بعد دونه دونشو توضیح میده
و گاهی اوقات که دلش بخواد جزوه میده و نکته!
لحنش موقع درس دادن و متلک گویی:
میای حد این تابع رو میگیری عدد جایگزین میکنی ،مونا میفهمی؟خانی میفهمی؟
میفهمین دیگه!!
اگه نفهمی میگه ببین مونا جان اینو که میفهمی؟جداْ نمی فهمی؟ مثلاْ میگی چرا
فهمیدم.
مثلاْ دلش آب میخواست گفت:سحر برو پایین واسم آب بیار.
سحر که اومد معلمه گفت:لیوانو بزار رو این میز(میز منو زهرا)بعد اومدو پلیورشو گذاشت
سمت زهرا گوشه میز!بعد از اونجایی که زیاد از زهرا خوشش نمیاد و یک جورایی
دوست داره با حرفاش عقدشو خالی کنه و تحقیرش کنه بهش گفت:دستاتو با پلیور من
پاک نکنیا!!!!حالا فک کن همه زدن زیر خنده و این زهرا هم موقع عصبانیت خندش میگیره!
نمونه دیگش:
من گفت:مونا هیکلتو تکون بده برو تخترو پاک کن!![]()
سر عروسی و پاتخت زهرا ۲ روز غایب کردم بعد چند روز بعدش بهم گفت؟:پس
شیرینیت کو؟
فلان روز باید شیرینی بیاری و الا کلاس رات نمیدم!![]()
منم چیزی نگفتم.دوباره سری بعدش بهم گفت:گفتم :خانوم عروسی من نبوده که بخوام
شیرینی بیارم بعد گفت:این کیه دیگه!بیخیال شد. دوباره نزدیکای زنگ بهم گفت:شیرینی
نمیخوایم پرتقال بیار.
همون روز به مامانم گفتم:گفت:یک شیرینی بگیر ببر.

خلاصه جلسه بعد دوباره تو روم زد و منم گفتم یادم رفت یادآوری کنم که مامانم
اینا بخرن .گفت:چقد تو خسیسی زورت میاد ۱۰۰۰۰ تومن بدی شیرینی؟
بچه ها خندیدن گفتن ۱۰۰۰۰ تومن؟گفت با تشریفات مثلاْ حساب کردم.
گفتم:جلسه دیگه میارم.
جلسه بعدشم که همین ۳ شنبه بود شهادت امام جواد بود شیرینی رو
تا تو ماشین بردم و دم مدرسه تا اومدم ببرم مامانم گفت؟:امروز شهادته به خاطر احترام
هم که شده میخوای یک روز دیگه ببر!
اونروز هم نبردم معلمه گفت:اصلاْ نمیخوایم بیاری راضی نیستی میمونه تو گلومون خفه
میشیم ،جریانو بهش گفتم:امروز شهادته و من تا تو ماشینم آوردمو... گفت:ما که به اون
نیت نمیخوردیم.گفتم خانوم شیرینی تر خریدم حالا ۵ شنبه میارم.(فک کن به جای خشک
گفتم تر)اونم گفت :میخوای شیرینی چند روز موندرو بدی خوردمون؟منم که دوزاریم نیفتاد
گفتم خانوم خراب نمی شه که!
درست نفهمیدم چی گفتم تا امروز که وقتی بچه ها اومدن جعبه رو باز کنن با هم گفتن
یواش الان خامه هاش میچسبه به درش که گفتم خشک گرفتم و مربایی!
تعارف کردم به همه و معلمه گفت:بعداْ میخورم.امروز هم امتحان ریاضی داشتیمو
هیچ کس هیچی بلد نبود و سر امتحان همه گفتن خانوم ما بلد نیستیمو نمی فهمیم
معلمه داغ کردو مثل چاله میدونیا هر چی دلش خواست به ما گفت.![]()
![]()
شما ها نفهمین ،شماها تجربی هستین!(یعنی خنگین)شما ها هیکل ۲ حرفی(خر)را تکون
نمیدین بشینین درس بخونین!(در صورتی که کل کلاس درس خونن)
به یکی از بچه ها که ازش سوال کرد گفت تو بشین زر نزن
!
از کلاسمون که بیرون رفت با ریاضی ها کلاس داشت.مهسا بهم گفت:مونا شیر تو
کلاس گفته:این مونا شیرینی خشک آورده .به من میگه سه شنبه شهادت بوده واسه همین
نیاوردم (همه بچه ها زدن زیر خنده و مسخره کردن)حالا برداشته به جای شیرینی
تر شیرینی خشک آورده.خودشو خونوادش نشستن تراشو خوردن خشکاشو آوردن!
یک جورایی آبروی منو برد تو اون کلاسه!![]()
(خب شما باشین چه رفتاری از خودتون نشون میدین در مقابل یک چاله میدونی و قربتی؟)
قراره از این به بعد سر کلاسش اخم کنم
و یک جورایی تحویلش نگیرم تا بفهمه خودش بیشعور و شخصیت است.![]()
چند روز پیشش هم بچه ها همه گفتن که سر زنگ ادبیات معلمه روشش اینطوریه
که امتحانو که گرفت برگه ها رو به تک تک میده صحیح کنن و (دختر مدیر)گفت:اگه کسی
برگه ی من دستش اومد و درستش نکرد من میدونم با اون اونوقت نمرشو کم میکنم(دفتر
معلمه دستشه!)منم حرصم گرفتو از اونجایی که اهل تقلب نیستم و میدونم از نظر شرعی
حکم دزدی رو داره بلند شدم تو اون سر و صدای بچه ها داد زدم گفتم:من نه میخوام
برگمو کسی درست کنه نه برگشو درست کنم!که بچه ی مدیره مسخرم کردو گفت:
اصلاْ به تو برگه نمیدم که بخوای صحیح کنی!![]()
زنگ تفریح برداشته به مهسا گفته:این مونا خیلی گ...هه خیلی مزخرفه چرا باهاش
دوست شدی این که آدم نیست !![]()
![]()
اومدم خونه برای مامانم اینا که تعریف کردم بابام گفت:یک بار دیگه یکی از این حرفا
بزنه میام مدرسه دمشو میچینم حالا چه بچه مدیر باشه چه هر کس دیگه!
(اینقده حال کردم که عقاید دخترش و دخترش براش محترمه!یکی به من توهین کنه یعنی
به بابامم توهین کرده اینجوریاس)همین چیزاشه که باعث شده شیفتش بشم![]()
حالا شما اگه همچین معلمی داشتی خداییش چیکار میکردی؟میتونستی چرتو پرت
گوییاشو(حتی به شوخی)تحمل کنی؟![]()
