سلام...![]()
این مدته امتحانات ماهانمون شروع شده و بنده هم ۴ روزه که مریض شدم.![]()
دیروز بعد مدتی رفتم دکتر و ۴ تا آمپول داد.۳ تاش پنی سیلین و یکیشم برای کوفتگی
بدنم
خیلی حالم بد بود جوری که ۴ شب خواب و خوراک نداشتم دیروز که پدرم ۲ تا آمپول
برام زد حالم بهتر شد
امروزو هم مرخصی گرفتم و امتحان هم داشتم ولی حالم خوب
نبود برم امتحانمو بدم![]()
دیگه این که بعد از امتحانات ماهانه که میشه تو ماه آبان تست داریم![]()
تو آبان هم تولدمه و ۳ روز بعدشم عروسی خواهرمه![]()
![]()
(روش فک کن)
اگر روزی دلم گرفت
یادم باشد که خدا با من است
یادم باشد که فرشتگان برایم دعا می کنند
یادم باشد که ستاره ها شب را برایم روشن
روشن خواهند کرد
یادم باشد که قاصدکی در راه است
که بهار نزدیک است
که فردا منتظرم می ماند
یادم باشد که من راه رفتن و دویدن می دانم
و جاده قدمهای مرا خواهد شمرد
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من همین نزدیکی هاست...

![]()
![]()
![]()
![]()

میگفت:خیلی بهم میخورین اگه بیاد خواستگاری!
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سلام...![]()
سلام،سلامتی میاره،سلامتی شادی میاره،شادی نشاط میاره، نشاط زندگی
میاره، زندگی عشق میاره،عشق زن میاره، زن بچه میاره ،بچه دردسر میاره
دردسر بدبختی میاره،پـــــــس ســــــلـــــــام بــــــی ســــــــلـــــــام![]()
۲ تا دوست خوب و دلخواه پیدا کردم.![]()
اولیش اسمش زهرا است و دختر مهربون و دلسوزو مظلومو صبوری است.![]()
۳ نفر تو کلاسمون هستن که خیلی به زهرا توهین میکنن و یک جورایی میشه
حسادت رو تو چهره هاشون دید.![]()
به زهرا دستور میدن بره تخته رو پاک کنه،پشت سرش غیبت میکنن و هر چی میخوان
جلوی روش بهش میگن و این دختر هم اینقدر آرومه که گاهی اوقات لجم میگیره و
بهش میگم:چرا جوابشونو نمیدی
(الیاس)
؟میگه:اینطوری بیشتر حرصشون میگیره.![]()
من میگم هر چی آدم مظلوم و بی خیال باشه مردم بیشتر روش سوار میشن.![]()
نمونش عین این جملس:
"هر چی مهربون تر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن.
هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن.
هر چی دلسوز تر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن.
هر چی آروم تر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی.
هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن.
هر چی قلبتو آسون تر در اختیار بذاری بیشتر لهش میکنن.
هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن."![]()
و اما اون یکی دوستم که بیشتر باهاش در ارتباطم و به نوعی صمیمی تر از زهرا،
اسمش مهسا است .دختر خیلی شیطون و مهربون و دوست داشتنی و عاطفی است.![]()
وقتی تو کلاس گاهی اوقات کنار هم می شینیم دستمو میگیره و میگه اینجوری بهتره![]()
یا سر کلاس بعضی اوقات نگاهش منو به خنده میاره
،بهم میگه:چقدر میخندی و منم باز
از رو نمیرمو از نگاهش خندم میگیره
،مثلاْ فکر کن معلم داره درس میده یکدفعه
میبینم که بهم خیره شده
منم سربه سرش میذارمو به نوعی ناز میکنم.![]()
![]()
۱ هفته از مدرسه ها گذشته بود که سر و کله مهسا پیدا شد.تقریباْ ۱ هفتس که
میشناسمش،و روز به روز علاقم بهش بیشتر میشه.![]()
![]()
![]()
علاقه ی عجیبی به درس و خوندن درس داره. فک کنین زنگ اول معلم دینی اومده
درس میده(درس دادناشونم که فقط چرت و پرت گفتن خارج از خود مبحث درس است
) و
مخت حسابی صبح تیلیت میشه
.خلاصه این معلمه بهمون گفت:زنگ آخر این یک تیکه
درسو ازتون میپرسم همه اعتراض کردیم بعد گفت:زنگ تفریح بخونین کتبی ۲ تا سوال
میپرسم.![]()
![]()
خلاصه مهسا یک نیگا تو زنگ تفریح انداخت و منم بازیگوشی میکردمو به زهرا و مهسا
میگفتم من یاد نمیگیرم بهم توضیح بدین.مهسا که عین خیالش نبود(گاهی اوقات رفتارایی
از خودش نشون میده که با برخورد من کاملاْ به هوش میاد و ازم میپرسه که چی گفتم؟
)
منم بیخیال خوندن درس شدم
.رفتیم سر کلاس معلمه گفت: برگه در بیارین ۲ تا سوال
میخوام بدم.همه اعتراض کردن بعد گفت کی داوطلبه؟مهسا پاشد رفت ،جواب سوالات رو
هم خیلی خوب پاسخ داد(به قول معروف یانگوم ۲)![]()
خلاصه وقتی اومد کنارم نشست بهش گفتم:تو هم بیکاریاااااااا![]()
گفت:نه باید به معلم احترام بذاریمو درسشو بخونیم.(من:![]()
)
اون هی میره پای تخته و واسه خودش درسو دوره میکنه و منم هی منعش میکنم و
میگم ولمون کن تو رو خدا مهسا کشتی منووووووووو
!

یک چیز جالبتر ،زنگ نماز جماعت بود که برای اولین بار تو نماز جماعت شرکت کردم.
حاج آقاهه بسم الله الرحمن الرحیمو که گفت۱۰ ثانیه تقریباْ نگذشته بود که رفتیم رکوع![]()
از نماز عادیمون هم سریع تر خوندو تموم شد.![]()
![]()
دیگه تو مراسم شرکت نکردم تا امروز که شاهد چیزای عجیب غریبی شدم.![]()
نگاهم به ۲ ، ۳ تا آدم عجیب غریب افتاد.![]()
دختره وقتی رکوع رفت تمام پاهاش از مچ تا کمی از ساق پاش معلوم بود یکی دیگشونم
آستیناشو بالا زده بودو داشت نماز میخوند
.خندم گرفتو گفتم:این چه وضع نماز خوندنه؟
جالبترش اینجا است که حاج آقا به جای این که یکمی از پوشش نماز حرف بزنه از
چگونگی رؤیت ماه داره صحبت میکنه که اگه ....
(این حاج آقاهه پیرمرد نیست و مرد
۴۵ و ... است)![]()
با،بابام که راجع به نماز جماعت صحبت کردم گفت هر کسی خودش
مسئول نماز خودشه ،گفتم آخه این حاج آقاهه خیلی تند میخونه بگم یواش بخونه
گفت:نه اینا خودشون بهتر میدونن و اگر مشکلی بخواد پیش بیاد بار مسئولیت
نمازهای همه به دوش اونه پس مشکلی نیست .گفت اگه راجع به بپوشش سر نماز بچه ها
هم میخوای بهش بگی بهتر اینه که بگی آیا نماز خوندن ما پشت سر بچه های این تیپی
مشکلی ایجاد نمی کنه؟![]()
![]()
از معلمای ریاضی و زیستمون خیلی خوشم میاد جفتشون خیلی بانمکن!![]()
معلم ریاضیه که عند رکاس!![]()
![]()
اولاْ به همه بچه های کلاس میگه جوجه ها
! وقتی کسی صحبت کنه میگه جوجه اونجا
چرا جیک جیک میکنی؟
به بابام اینا که گفتم :خندیدن![]()
.بابام گفت:حتماْ معلمتونم خانم مرغس![]()
![]()
معلم زیستمونم امروز داشت اس ام اساشو برامون میخوند سوء تفاهم نشه
معلم زیستمون خانمه و اون معلم زیست مرده تو تابستون بود
الانم روزای شنبه
و چهارشنبه کلاس داره با بچه های پیش که (یکی از اون ۳ نفر که به زهرا حسودی میکنه)
کشته مرده ی این معلم است

.
معلم خودمون میگفت یک اس ام اس واسم اومده به این شکل:
انجمن تعویض زنان فرسوده:![]()
«هستی بیا قدسی برو ،قدسی برو هستی بیا![]()
یکی دیگشم مال حاج یونسه که میگه به کوری چشم همتون بردیا رو هم میگیرم
»
خب از ماه رمضون بگم که
چقدر زود گذشت مثل برق و باد![]()
!

عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم و خوشحالم از این بابت که شنبه تعطیل شد![]()
امشب اعمال داشت،فکر کنم فردا هم اعمال داشته باشه!
من از اعمالش فقط ۱ دونشو تا حالا انجام دادم و خیلی خیلی خیلی بنده ی
قدر نشناسی ام!![]()
دیگه حرفی ندارم (البته حرفای زیادی برا گفتن دارم اما خب چون خیلی ها حوصله خوندن
و وقت کافیشو ندارن پس ترجیحاْ از گفتنش صرف نظر میکنم)![]()
با این جمله ازتون خداحافظی میکنم:
«چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا
میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام زندگی!»

سلام...![]()
نماز و روزه هاتون قبول باشه!
دلم خیلی براتون تنگ شده بود الان حدود ۱۲ روزه که آپدیت نکردم![]()
روز ۱ مهر بعد از حدود ۴۵ دقیقه سخنرانی سر صف و گذاشتن سخنرانی آقای احمدی نژاد
بهمون گفتن آماده بشین تا ببریمتون بیرون!

بردنمون کانون اندیشه و در اونجا برنامه های متنوعی رو برامون تدارک دیده بودن!
از برنامه های جالبشون یکی گروه تواشیحش بود یکی دیگشم سخنرانی یک حجت الاسلام
نامی بود که برام جالب بودن!
اوایل آهنگ عربی گروه تواشیح برام خوشایند نبود مدل آهنگش طوری بود که اون اول فقط یکی رو
کم داشتن که بیادو اون وسط با لباس عربی بزنه برقصه![]()
بعدشم اول به عربی خوندن بعدشم به فارسی(به تقلید از سامی یوسف!)![]()
صداهای خوبی داشتن و من از شعراشون خوشم اومد تنها نکته ناخوشایندش همون آهنگ اولش
بود.مسئول گروه (که خودشم تو سرود می خوند)همون اول برای این که برنامه ها
رو با معاون پرورشی تنظیم کنه ،(این سالنای تئاترو دیدین که بقل اون پرده ها یک چند تا پله داره؟)
تا اومد از پله ها بره بالا تو پله دوم یهو خورد زمین و همه زدن زیر خنده!(نیست یکم درشت هیکل
بود!
)خلاصه بدبخت از خجالتش سریع جیم شد.بعد از حدود ۱۵ دقیقه بعد دوباره اومد بیرون
و از پله ها یواش پایین اومد و رفت پیش گروهش رو صندلی نشست!
نوبت به گروه تواشیح رسید،همه بچه ها تا اون مرده رو میدیدن میزدن زیر خنده(من جمله خودم که
مثلاْ خودمو کنترل میکردم نخندم ولی باز خندم میومد و برای این که ناراحت نشه
سرمو میگرفتم پایین و می خندیدم!)تا این که مرده وایستاد و خندیدو گفت:منو که دیگه همه می شناسین
همونیم که خوردم زمین و بعد همه زدن زیر خنده و خنده و ...تموم شد.![]()
بعد از این مراسما بردنمون مدرسه و نشستیم سر کلاس فیزیک و از کلاس و معلما هم
کلاْ راضی هستم چون از اونایین که تمام تلاششونو میکنن تا شاگردشون کمو کسری نداشته باشه!
الان که حدود ۱۱ روز از مدرسه ها میگذره همشون مدام سر کلاس هی میگن شماها باید
از حالا خودتونو آماده کنین شبی ۵ تا ،۱۰ تا تست بزنینو ... خلاصه که منم همش نیشخند میزنم![]()
(آخه میدونین چیه؟به نظرم اینا دارن شورشو در میارن از حالا تست برای من یکی به شخصه
خیلی مسخره میاد،شاید اونا درست میگن ولی من اصلاْ خوشم نمیاد
)
برامون کلاس کامپیوترو مشاوره درسی گذاشتن![]()
!این مشاور درسیمونم یک دختر جوون
دکترای شیمیه که من موندم تو این که شیمیو چه به راهکارو روانشناسی؟![]()
![]()
جالبه ها یکی که دکترای شیمی داره مگه بیکاره میاد مدرسه غیرانتفاعی درس میده؟
واسه لیسانش کار نیست ولی دکتراش که
میفهمین منظورمو؟من که شک دارم ایشون دکترا
باشن البته شاید خیلی ها فکر کنین من خیلی شکاکم ولی با عقل جور در نمیاد کسی که دکترا داره
بیاد با خواهش مدیر مدرسه کلاس مشاوره درسی رو بگیره و چند تا کلاس دیگه هم شیمی درس
بده!![]()
![]()

من یکی از ماه رمضان هیچی تا حالا نفهمیدم![]()
شب ۱۹ رو هم از دست دادم البته نه زیادا ولی خب...![]()
ما حدود ۱ ساله که داریم شبای قدر میریم بازار آهنگران
!
تو اونجا حاج آقای مجتبی تهرانی هستش که خیلی باحاله.![]()
یکشنبه که رفتیم بازار تو قسمت زنونش خیلی شلوغ بود.مامانم اینا جا پیدا کردن و منم رفتمو
نشستم.جایی که ما نشسته بودیم وسطای راه بود که رفت و آمد میشد.کیفو کفشو تنه و پا و دست
همه هم به کله ی مای بدبخت میخورد![]()
خلاصه من یکم تحمل کردم.بعد از مامانم پرسیدم مفاتیح داری؟![]()
گفت:نه دارم خودم میخونم(آخه اون موقع آیه ۲۵ جوشن کبیر بودن که داشتن میخوندن)![]()
لجم گرفت و بغض گلومو گرفته بود.مامانم یک جای دیگه پیدا کرد و رفتیمو تکیه دادیم.![]()
من ۲ زانو نشسته بود و مامانم میگفت:۴ زانو بشین!بقل دستمم جای یک نفر دیگه بود که
رفته بود جایی تا بعد بیاد!![]()
اعصابم خورد بود که جا ندارم و نمی تونستم ۴ زانو بشینم.(جام تنگ بود و حسابی داغ کرده بودم)![]()
به مامانم گفتم:من میرم بیرون !گفت: نه و .. تا این که بقل دستی من یک خانوم فربه با بچه ی
۶ سالش اومد.منو با هیکلش آبلمبو کردو اون یک ذره جای منو هم تنگ تر کرد
.حسابی ریختم
بهم و گفتم:من میرم بیرون میشینم مامانم گفت:نه بیرون زیر انداز و .. نداریو کلیه درد میگیریو...![]()
منم گفتم:اشکال نداره ،بغض همچنان تو گلوم بود تا پاشدم دیدم زنه به بچش گفت:بیا بشین اینجا!
انگار نه انگار من به خاطر اون پاشدم رفتم![]()
![]()
رفتم بیرونو یک جایی پیدا کردمو زدم زیر گریه!با خودم گفتم:از مجلسشونم منوبیرون کردنو
نه مفاتیح دارم نه قرآن!(اصلاْ واسه چی اومدم
؟!)حسابی دقو دلیم خالی شدو بعد به خودم
گفتم:اگر میخواستن تو مجلسشون رات ندن که اینجا نبودی
!بیرون تو خیابون بودی .![]()
ولی بازم حال کردم با گریه و ...![]()
حقا که همشون خیلی گلن و گناه کار ترین بنده ی خدا رو هم
راه میدن تو مجلساشون!(میدونین چیه؟اونجایی که ما میریم هر کسی نمیتونه بره نمی خوام
گمون بدی کنین که آره ما مثلاْ... نه ولی مجلسشون خاصه و دعوتیه!)
برای این
بود که بدون فکر زدم زیر گریه و تازه متوجه شدم بیرون هم مراسم هست و تنها یک جایی که
چادر بزنن که نمیشه مراسم بلکه تو خود بازار هم همه سر تا سرش نشستنو از مجلس فیضو
میبرن!![]()
امشب شب ۲۱ شب سرنوشته ،شب قدره ،شب نزول قرآنه!![]()
شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) رو هم به همتون تسلیت میگم![]()
یادتون نره اگه با خدا و اون مراسم حال کردین همه رو دعا کنین![]()
![]()
![]()
تا میتونین از امشب استفاده کاملو ببرین شب سرنوشته شبیه که با دستای خودتون با
عملاتون میتونین سرنوشتتونو تغییر بدین!![]()
![]()
