تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

×الله رمز وجودی من×
×××××
*بسم الله الرحمن الرحیم*

سلاممممممممممممممممممممممممممممم

دیشب رفتم سرکی به پست های سال پیش زدم دیدم چقدر اون اوایل شاد و

شنگول بودم حالا یکمی انگاری وبلاگ داره رو به بی حوصلگی و مسخرگی پیش

میره اما من نمیذارم

مگه من مردم مادر نزاییده

عینهو این قربتیا 

خب دیگه شکلک بازی و چرت و پرت گفتن بسه امروز اندکی شادم از طرفی هم

دیشب  بعد نماز صبح خوابیدم صبح که چه عرض کنم ظهر ساعت تقریباْ ۱۴:۲۰ دقیقه

بیدار شدم.چشمم نزنین دیگه اونوقت سحرخیز نمی شم  

اون ساعتی هم که بیدار شدم خانواده گرام داشتن ناهار می خوردن و بنده

تازه بایستی می رفتم دست و رومو می شستم  خلاصه تو این مابین به بابام

گفتم:آگهی همشهری را واسم آوردی باز طبق معمول یادش رفته بود

یَک حالم گرفته شد.بابام می گه یادآوری کن 

یک وقت دکتر هم قراره واسم بگیره واسه کمرم عینهو این قوزی ها شدم  

شماها اینقدر فعالین منو کشتین بابا هیچ کدومتون موسسه خوب بازیگری ،داستان نویسی،

مجری گری  سراغ نداره زبونم مو در آورد از بس گفتم البته دهنم آدامس در آورد

یک خبری بود خواستم بگم گفتم:الان می گن ندیدس  نگفتم  

بعد این همه شعر و غزل  این داستانو بخونین:

 

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب،

سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم،

هنوزم سياهم... 

و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي

 ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي،

 وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي...

و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟ 

 

 

 

 

راستی موزیک وبلاگ چطوره؟

راستی دوست من در مورد تک تک نوشته هام نظر ندی خفت می کنم  

راستی این وبلاگ هر روز آپدیت می شود دوست آن است که هر روز به یاد دوستش باشد

(جمله یادگاری)

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31ساعت 5:34 PM توسط ایرسا|
×قدر پدراتونو بدونین پدرا جواهرن و باید خوب از این جواهر مراقبت بشه×

 

 

 به نام خدا

 

 

 

آرام کلیدش را در قفل انداخت.مواظب بود که قفل در صدا ندهد.گیوه های چرکش را که به زحمت سفیدی اش دیده می شد،از پایش درآورد.نوری که از لای پرده هواکش به راهرو می تابید،سایه اش را روی زمین پهن کرده بود.دستش را به طرف کلید برق برد تا روشنش کند،اما ترسید بچه هایش بیدار شوند.دستش را پس کشید.دستهای بزرگ ترک خورده اش را برد طرف در.نگاهش افتاد به نقاشی روی دیوار.او را با بغلی پر از میوه کشیده بودند.درشت زیرش نوشته بودند«بابا».

نقاشی در اشک چشمهایش وارونه شد.آرام دستگیره را پایین کشید.«تق...!»بدنش لرزید.«نکند که...»

مینا زیر چشمی پدرش را نگاه کرد.یواشکی روی شانه هایش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه کرد:«نکنه چشمهات رو باز کنی که بابا خجالت بکشه.»

 

نوشته شده توسط دختری ۱۲ ساله و برنده جایزه ادبی در اصفهان

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30ساعت 3:13 PM توسط ایرسا|
×شهادت حضرت فاطمه تسلیت باد×
*به نام خدا*

 * السلام علیک یا بنت  رسول الله (ص)،یا قرة عین الرسول، یا ایتها صدیقه الشهیده

و یا ایتها المظلومه مقهوره*

ایام غم و اندوه فاطمیه دوم و سالروز شهادت ام الائمه،بی بی دو عالم، حضرت

صدیقه طاهره،فاطمه زهرا (س) را به شما و همه شیعیان آن حضرت،تسلیت

عرض میکنم.


لينك | نوشته شده در دوشنبه 1386/03/28ساعت 0:51 AM توسط ایرسا|

فوايد نماز شب

 

سلام.برای نماز کامل کسایی که نمی تونن و وقت مافی واسه ۱۱ رکعت

 نماز رو ندارن می تونننیم ساعت قبل از اذان ۲ رکعت نماز شفع

 (مثل نماز صبح  با این تفاوت که نیت فرق می کند)و

۱ رکعت نماز وتر که برای خواندن آن چون ۱ رکعت است در همان  رکعت

 اول باید بعد از حمد و سوره توحید قنوت بگین و ۴۰ تا مومن را به

فارسی یا به عربی اللهم الغفر مثلاْ خمینی.

 1) باعث خشنودي خدا و دوستي ملائكه است.

  2) باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است.

  3) باعث درخشش براي اهل آسمان همانند ستارگان است.

  4) باعث روشني دل است.

  5) باعث استجابت سريع دعا است.

  6) باعث پزيرش توبه و پاك شدن از گناهان از جانب حضرت حق است.

  7) باعث كفاره گناهان است.

  8) باعث زيبايي صورت و شادابي چهره و نوراني شدن آن در طول روز است.

  9) باعث سلامتي و تندرستي و رفع انواع بيماريهاي جسمي و روحي است.

  10) باعث از بين رفتن غم و اندوه و تقويت نور چشم است.

  11) باعث تمسك يافتن به اخلاق انبياء و اولياي خداوند است.

  12) باعث انجام دادن سنّت پيامبران و صالحان است.

  13) باعث تابش نور خدا به او مي‌شود.

  14) باعث مهر و محبت و محبوب القلوب شدن بين مردم است.

  15) باعث افزايش عمر است.

  16) باعث جلب رزق و روزي فراوان و ادعاي قرض است.

  17) باعث نوعي صدقه است.

  18) باعث نوشته شدن چهار ثواب بزرگ براي خود است.

  19) خداوند نه صف از ملائكه پشت سر نمازگزار قرار مي‌دهد.

  20) كليد رفتن به بهشت و جواز عبور از پل صراط است.

  21) زينت آخرت و نور مؤمن در آخرت است.

  22) نماز شب همچون سايباني در روز قيامت است بر سرش.

  23) نماز شب لباس بدن نمازگزار است در روز قيامت درحاليكه همه عريانند.

  24) نماز شب در روز قيامت همچون نوري در برابرش است و چشم نمازگزار نماز شب در روز قيامت شادمان است.

  25) نماز شب ميان شخص نمازگزار و آتش جهنم همچون حائلي فاصله مي‌گذارد.

  26) ميزان اعمال خوب نمازگزار در روز قيامت سنگين است.

  27) نماز شب همچون تاجي در روز قيامت است بر سرش.

  28) چراغي است براي تاريكي قبر و برطرف كننده وحشت تاريكي قبر است.

  29) نماز شب همچون مشعلي نوراني است در تاريكي قبر.

  30) نماز شب، نمازگزار را از عذاب قبر ايمن مي‌كند و برات آزادي از آتش جهنم است.

 


لينك | نوشته شده در جمعه 1386/03/25ساعت 10:58 AM توسط ایرسا|
می گن دهن آدم بسته می شه واقعاَ راسته هاََََ!!!)

 

*بسم الله الرحمن الرحیم*

سلام!!!!!!!!!!!!!!!هورااااااااااا امتحانات تموم شد و من بی نهایت خوشحالم   

شماهایی که  کار داشتین و به سر کار می رفتین خسته کار نباشین ولی حقتونه

اونایی که امتحان دادین و امتحاناتونم تموم شده بهتون تبریک می گم و خسته نباشین

اونایی که یادمن بودین مطمئن باشین به یادتون بودم اونایی هم که به یادم نبودن  خب به من چه!

حالا خارج از شوخی همگی خستــــــــــــــــــــــــــه نباشین!

امروز آخرین امتحانم زبان فارسی بود که  تموم شد  و از شرش راحت شدم  

 

عصری هم قراره همراه  مامانم اینا  و کلاْ خانواده و ...(*جای خالی*) را پر کنید بریم هفت حوض

جای خالی قضیه ای داره یادتونه گفتم خبرای خوشی دارم تابستون واستون تعریف می کنم؟

حالا بشنوید.خواهر من کلاْ هر کس ازش خواستگاری  می کرد  ردشون می کرد

حالا چه تو  فامیل چه تو  کوچه و خیابون

یک روز از  دانشگاه میومده که مثل همیشه سوار اتوبوس می شه که ناگهان  یک دختر خانوم

۲۵ ساله باهاش گرم می گیره و مشغول به صحبت می شه.دیگه حرفو باز می کنه و خواستگاری

می کنه خواهر منم  برای اینکه حرفو تموم کنه می گه من  یک همسر مؤمن می خوام

دختره کمی مکس می کنه و خواهر من فکر می کنه که خدا رو شکر حتماْ زیاد مؤمن نیست

تا این که دختره می گه:اتفاقاْ برادر من خیلی مؤمن است.        

خودتون که می دونین بعضی ها تا طرف نماز می خونه یا روزه می گیره می گن مؤمنه.

خواهر من می گه آخه که یکدفعه دختره می گه شماره میدی که  خواهر من  می گه واسه این که

دلت نشکنه همراه مامانمو میدم زنگ بزن ولی زیاد روش حساب نکن.  

(همراه مامان منو از این جهت داده بود که وقتی زنگ می خوره مامانم متوجه نمی شه و می تونه

اینجوری دست بسر کنه)

خلاصه یک روز رفتیم دکتر تو بین راه موبایل زنگ خورد موبایلو برداشتم دادم مامانم که

دیدیم خواستگاران که دیگه خواستگاری می کنن و از پسرشون می گنو  خواهر من قبول نمی کنه

و تا مامانه راجع به خودش می گه که به عروسش  ۳ بار زنگ زده  رگ گردنش گرفته بوده و

جویای حالش بوده و خودشم مادر شوهر بدی داشته نمی خواد این مشکلانت واسه عروساش

پیش بیاد که دیگه زهرا تا اینا رو می شنوه می گه بگو بیان.دیگه چند روز بعد مادره و دختره میان

می پسندنو بعدشم ۲ روز بعدش پسره میاد.      

دیگه براتون بگم ۳ ساعت شایدم بیشتر باهم حرف می زنن می بینن چقدر شبیه هم هستنو

خلاصه قرار میزارن برن بیرون بیشتر همدیگرو بشناسن

که پسره روزی که اومد دنبال خواهرم یک دسته گل بهش داد و همه از این کارش خوشمون

اومد دیگه خواهرم ازش خوشش اومد و پسندیدشو یک صیغه محرمیت بینشون جاری شدو

بعدشم الان حدود فکر کنم ۴ هفتس  هر شب با هم می رن پارک بیرون،رستورانو...

هر  روز یک دسته گل ،یا یک شاخه گل واسه خواهرم میاره(بزنم به تخته چشم نخورن)

همه هم خواب دیده بودن قبل از این اتفاقات منو زهرا  داریم ازدواج می کنیم من؟  

خلاصه که ۱۴ تیر یک مناسبتی است که درست نمی دونم روز بله برون رسمیه

بعدش روز ۳۰ آذر هم مناسبتیه که عروسیه عقد و نامزدی رو هم  معین کردن ولی من دقیق نمی دونم

حدوداْ تو ماه مرداده جفتش

ایشا الله همه جوونا خوشبخت بشن(بگو آمین)  

پس جای خالی می شه احسان که عصری به همراه ما میاد هفت حوض تا بریم خرید انگشتر واسه

مامانو بابای بنده.اینم قضیه ای داره که  اگه شد بعداْ می گم نشدم که نمی گم.   

 

(دسته گل دیشب:این گلا رو آویزون کرده خواهرمتعجب نکنین)

 

(گل روز اول که خواستن برن بیرون)

 

 

(کلهم گلای خریده شده)

 

 

(مال ۳ روز پیشه)

 


 

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 11:29 AM توسط ایرسا|
یک پسر از مادرش پرسید ؟ چرا گریه میکنی ؟ مادرش گفت ؟ چون من یک زن هستم

پسر بچه گفت : من نمی فهمم مادر گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید بعدها پسر کوچک از پدرش

 

پرسید ؟ چرا مادر بی دلیل گریه می کند ؟ پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زنان برای هیچ چیز گریه

 

می کنند پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بی دلیل

 

گریه می کنند بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند

 

زمانی که زن را خلق کردم میخواستم موجود بخصوصی باشد بنابراین شانه های او را آنقدر

 

قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد و همچنین شانه هایش آنقدر نرم باشد که به بقیه

 

آرامش بدهد من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده اند

 

او تسلیم نشود و همچنان پیش برود به او توانایی نگهداری از خانوده اش را دادم حتی زمانی که

 

پیر شد در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی

 

برسانند به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه

 

تلاش کند تا  جایی در قلب شوهرش داشته باشد

 

به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر هرگز به همسرش آسیب نمی رساند

 

اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این

 

مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند ودر آخر به او

 

اشکهایی دادم که بریزد این اشک ها فقط مال اوست و تنها برای هیچ دلیلی نیاز ندارد تا

 

توضیح دهد چرا اشک می ریزد

 

خدا گفت : می بینی پسرم زیبایی یک زن در لباس هایی که می پوشد نیست در ظاهر او نیست

 

ودر شیوه موهابش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمها یش نهفته است زیرا

 

چشمهای او دریچه روح اوست ودر قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد


لينك | نوشته شده در یکشنبه 1386/03/13ساعت 12:19 PM توسط ایرسا|

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ