تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

* بسم الله الرحمن الرحیم*
 
خر خر کردن در خواب

حدود 40 درصد مردان و 25 درصد زنان در خواب خر و پف مي كنند. اگر شما خر و پف مي كنيد، مطمئناً هنگام نفس كشيدن در خواب صداهاي عجيبي از دهانتان بيرون مي آيد.

حدود يك سوم انسان هايي كه بين 55 تا 84 سال سن دارند، خر و پف مي كنند. بر خلاف آنچه اكثر مردم تصور مي كنند، خر و پف كردن يك مشكل است و مي تواند در برخي موارد نشان دهنده مشكلات جسمي باشد. اما در مواردي هم خر و پف كردن پديده اي است كه شما مي توانيد آن را با رعايت برخي نكات بهبود بخشيد:

1- به پهلو بخوابيد.

معمولا زماني كه شما به پهلو نخوابيده ايد، خر و پف مي کنيد.

2- وزن خود را كم كنيد.

در برخي موارد كه شما دچار اضافه وزن هستيد و گردنتان بيش از حد معمول چربي به خود گرفته، به راه تنفسي تان فشار مي آورد و در نتيجه خر و پف مي كنيد .

3- اگر آلرژي داريد، آن را درمان كنيد.

زماني كه شما نمي توانيد از بيني نفس بكشيد، مجبوريد براي تنفس از دهانتان استفاده كنيد و اين موضوع شما را به خر و پف كردن مي اندازد.  معمولا خوردن آنتي هيستامين‌ها براي درمان گرفتگي بيني و حساسيت‌ها پيشنهاد مي‌شوند.

4- سيگار نكشيد.

سيگار كشيدن به مجراي تنفسي شما آسيب مي رساند.

5- براي خوابتان برنامه ريزي داشته باشيد.

در ساعت مشخصي به رختخواب برويد و ساعات معيني برخيزيد.

6- اگر باردار هستيد و خر و پف مي كنيد، حتما به دكتر مراجعه كنيد.

زناني كه هنگام بارداري خر و پف مي كنند، فرزندان خود را در خطر كمبود اكسيژن قرار مي دهند. اگر شما اين نشانه ها را داريد، حتما با پزشك خود موضوع را در ميان بگذاريد.

7- زير سر خود را بلند بگذاريد.

اگر هنگام خواب از بالش بلندي استفاده كنيد، امكان خر و پف كردنتان كمتر مي شود، زيرا تنفس شما راحت‌تر صورت مي گيرد.

اگر داراي شرايط زير هستيد، حتما با پزشك مشورت كنيد:

- در حالي از خواب مي پريد كه احساس خفگي مي كنيد.

- خر و پف شما ديگران را كلافه كرده‌است.

- وقتي از خواب بيدار مي‌شويد، احساس سرحالي نمي‌كنيد.

- در طول روز خسته هستيد.

- با سردرد از خواب بيدار مي شويد.

- در حال اضافه كردن وزن هستيد.

- نمي‌توانيد تمركز كنيد يا مسائل را به خاطر بسپاريد.

- اطرافيان‌تان متوجه شوند كه براي چند ثانيه نمي توانيد نفس بكشيد.

(الميرا صديقي )

راستی شنبه امتحانم تموم می شه اونم آمادگی دفاعی داریم امروزم یک مطلب در مورد

یکی از دوستان مادرم نوشتم متاسفانه پاک شد مجبور شدم اینو بزارم .قسمت بوده

+ تاريخ پنجشنبه 1386/01/30ساعت 6:5 PM نويسنده ایرسا |

ای برادر مرگ ما روشنگرست

عالم دیگر بسی روشنتر است

عطر آن منزل بجز بوی تو نیست

آتش آن خانه جز خوی تو نیست

رفیقا همتی کن کز پس مرگ

همای عرصه ی افلاک باشی

پلیدان را رهی در عرش حق نیست

در این پرواز باید پاک باشی

عمر کوتاه مرا مهلت بسیار گذشت

فرصت از دست بشد و کار من از کار گذشت

آرزوها به دلم بود و به جایی نرسید

ای بسا نقش که از پرده ی پندار گذشت

"از مهدی سهیلی"

+ تاريخ سه شنبه 1386/01/07ساعت 2:31 AM نويسنده ایرسا |

*به نام خدا*

 

سلاممممممممم

یک سلام می کنم اول به بهار،بهاری که  با اومدنش تازگی و صفا

 رو مهمون خونه هامون می کنه

یک سلام می کنم به  سال جدید،سالی که ازش توقع داریم

بهترین سال و دوست خوبی واسمون

باشه،یک سلام می کنم به سفره هفت سین که امسال  مهمون

 سال تحویل ما نشد و...

و یک ســــــــــــــــــــــلاممممممممممم مخصوص به همه

دوستای گلم که خدا می دونه سر

سال تحویل تو کربلا   چقدر واسشون دعا کردم

و اماااااااااا اونایی که اومدن به وبلاگم و نظر دادن(۴ نفر)اولاْ چرا  نگفتن تو

کربلا واسه ما دعا کن؟

ثانیاْ نکنه باور ندارین؟خب باشه وقتی عکسشو واستون گذاشتم اونوقت باور می کنین

ولی قبل از هر چیزی صحبتی دارم و اونم این که کربلای ما یک قصه ای واسه خودش داره

نمی دونم کسی تا حالا شنیده یا نه؟ زیارت شاه عبدالعظیم  ثواب زیارت کربلا رو داره

و هر کس بره شاه عبدالعظیم  یا شابدوالعظیم  (خودمونی تر) یعنی رفته کربلا

خب ما هم شب سال تحویل ساعت ۱۲:۲۰ دقیقه تقریباْ از خونه زدیم

بیرون و رفتیم به شاه عبدالعظیم

خیلی شلوغ بود  وقتی زیارتامونوکردیم اومدیم بیرون و زیر انداز پهن کردیم و

بیرون تو محوطه رو زمین  نشستیم

اینقدر هوا سرد بود که همه داشتیم می لرزیدیم .بابامو مامانم طاقت نیاوردنو گفتن

که بریم دیگه خلاصه سر یک سری مسائل که با بابام سرد شده بودم  بهم گفت:ایرسا

تو چه نظری داری؟گفتم نمی دونم.گفت:نظرتو  می خوام بدونم بمونیم یا بریم ؟

بعد از ۱۰ ثانیه گفتم:بمونیم.خلاصه کلوم اون لحظه داشتم خودمو خالی می کردم

با گریه و به گنبد نگامو دوخته بودم  که یک لحظه چشمم به دوست بابام افتاد

هی گفتم:بگم بهش ؟نگم بهش؟دیگه دلم نیومد گفتم:بابا بابا عمو مصطفی!

بابام دوییدو رفت یک تنه به دوستش زدودوستشم متوجه نشد که تو

 اون لحظه زن دوستش می گه اِ اِ مصطفی محمد آقا!

راستی بین کلومم بگم بابامو عمو مصطفی از دوستای دوران جبهه هستن که

جفتشونم از اون شرا و شوخان.این تنه زدن بابام هم یک داستانی

 واسه خودش داره که مطمئنم حوصلتون نمیاد بخونین(بی حوصله ها)

داشتم عرض می فرمودم :تا این که  زن و بچه های مصی(بابام بهش می گه مٌصی)

اومدنو سلام و احوالپرسی کردنو  بعدشم رفتن تو حرم ما هم نشستیم سر جامون

که درحدود ۵ دقیقه بعدش مراسم به طور زنده شروع شد و کلی زیر

 انداز پهن کردن و حسابی شاه عبدالعظیم شلوغ شد

و تلویزیون هم نمی دونم چه کانالی پخش زندش بود

موقع سال تحویل مثل سال پیش بازم بابام کنارمون نبود ولی تا اومد هممونو بوس کرد

 

و تبریک گفتعیدیهامونم فرداش که من خواب بودم به همه داد

و منم عصری عیدیمو گرفتم.

نگم بهتره چون ممکنه دهنتون آب بیفته

بابام موقع رفتن به خونه تو ماشین داشت می گفت:اگر مصطفی نبود الان من  نمی تونستم

تو این سرما طاقت بیارم از بس که گفتیمو خندیدیم.

راستی فردا عقد پسر داییمه،شلوارلی و کفش بالاخره گیرم اومد

 اون چیزی که دوست داشتم همه چیم تکمیل شد الا روسریم که حالا

 چند تا روسری دست نخورده دارم که عید سال پیش

خریده بودم که اونو سرم می کنم.

همین دیگه  دوستتون دارم .براتون بهترین آرزوها را آرزومندم و

 امیدوارم که سال خوبی داشته باشین  و امیدوارم همیشه و در همه

 حال با هم متحد باشین و انسجام ملی را حفظ کنین

 

 

 شمال فعلاْ منتفی شد

 

 

+ تاريخ جمعه 1386/01/03ساعت 0:5 AM نويسنده ایرسا |