تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

* به نام خداوند جان و خرد*

*سلام سلام به دسته گلای دوست داشتنی که با اومدنشون به وبلاگم عطر معطرشون فضا را پر کرده!

*حالتون چطوره؟امیدوارم که خیلی خوب باشین .پیروزی مسلمونای حزب الله را به همتون تبریک

*می گم و دیشب  به نظرم شب قشنگی بود ولی ای کاش شادی بیشتر از این حد بود.

                            *******************************

 * واما من بیچاره از قبل از مسافرت و بعدش حالم بد بودو

*همش حالت تهوع و دلدرد داشتم هنوز هم این حالتا را دارم که فکر نکنم باورتون بشه ولی

*روزای مدینه البته نزدیک به آخرین روزا خیلی حالم بد بود جوری که دعا می کردم هر چه زودتر

*راهی تهران بشیم.مثلاْ موقع ناهار من  نمی تونستم گاهی اوقات که حالم بد بود همراه مامانم

*اینا برم رستوران هتل تا غذا بخورم ولی مامانم واسم می آورد.

*مثلاْ با اصرارای بابام که از جات بلند بشی و راه بری برات خوبه و حالت خوب می شه پا می شدم

*می رفتم حرمو بقیع و در حدش هم استفاده کردم.اما سعادت نداشتم به نحو احسن  استفاده کنم!

*موقعی که می خواستیم راهی مکه بشیم سوار اتوبوس شدیم  و ۵ ساعت تا مکه راه بود!

*اما همین ۵ ساعت پدر منو در آورد نمی دونین هر بار و هر لحظه امکان بالا آوردنم زیاد بود.

*مثل میّتا رو پای مامان بنده خدام دراز کشیده بودمو دعا دعا می کردم حالم بهتر بشه تا  بتونم

*اعمالمو انجام بدم.آخه ساعت ۳ شب حدوداْ که رسیدیم باید می رفتیم تا اعمال انجام بدیم.

*منم حالم بد بود فقط خدا خدا می کردم الان که رسیدیم نریم واسه  اعمال!

خلاصه خدا خیر بده حاج آقا هروی را که گفت ساعت ۴ همه آماده باشن دم هتل تا حرکت کنیم!

*یعنی ۱یا فکر کنم ۱ ساعت و نیم  همه تونستن تو هتلاشون استراحت کنن بعد برن واسه اعمال!

*توی مکّه اون لحظه اول وقتی وارد مسجد الحرام شدیم همه به سجده افتادن.

*واقعاْ که این صحنه صحنه قشنگی بود من که داشتم بال در می آوردم.نگاهم که به کعبه افتاد

*به سجده افتادمو واسه خودمو همه شماها و همه کسایی که گفته بودن ما را دعا کن کلی دعا کردم.

*اصلاْ به اون ۳ دعا توجه نکردم گفتم خدا ارحم الراحمینه خودش اینقدر دست و دلبازه که

*می دونه کدوم دعامبه صلاحمه  و کدومشو ن نیست!خلاصه اون لحظه که ۳ دعا برآورده میشه

*لحظه ای که نگاهت به خانه کعبه می افته که من و زهرا و فکر کنم مامانمو بابام هر چی

*که خواستیم دعا کردیم.هوای مکه و مدینه هم اینقدر خوب بود که احساس گرما نمی کردی!

*آخه تا میومدیم گرممون بشه فوری سوار یک ماشین می شدیم که دیگه گرما را متوجه نمی شدیم.

*همه ماشینا و اتوبوساشون مجهز به کولر بودن اونم چه کولری اتوبوساش که فکر کنم کولر گازی

*کار گذاشته بودن

*بقیه و ادامه داستان واسه بعد

 

 

 

+ تاريخ سه شنبه 1385/05/24ساعت 3:53 PM نويسنده ایرسا |