تبليغاتX
×الله رمز وجودی من×

×الله رمز وجودی من×
×سامی یوسف×
*به نام خداوند بخشنده مهربان*

*بازم سلام به همگی.امروز به سرم زد کمی از سامی یوسف براتون بگم.البته من نمی گما

تو وب سایت آهنگ های اسلامی دیدمش  بعدش کپی کردم اینجا!

*تازه کلیپ هاش هم خریداری کردم.حالا ۳ تا از آهنگاشو بعد از خوندن متنش که ببینین کی است

*قرار میدم اگر هم خوشتون اومد و خواستین آدرس پست اینترنتیشو بهتون میدم تا براتون بفرستن!

حالا این هم از سامی:

بیوگرافی مختصر :

سامی یوسف (sami yusuf) متولد ماه جولای ۱۹۸۰ بوده و اصالتا اهل جموری آذربایجان است. اما او به همراه خانواده اش به انگلستان رفت و در آنجا نوجوانی و جوانی اش را سپری کرد. و ساکن لندن شد . او که از همان ابتدا به موسیقی علاقه داشت در ۱۸ سالگی به مدرسه موسیقی لندن Royal Academi of Music رفت و در آنجا با تحصیلات آکادمیک موسیقی آشنا شد. او تا کنون ۲ آلبوم روانه بازار کرده به نامهای : ( المعلم ) و ( مای امة ) و اولین کنسرت موسیقی اش را در مصر برپاکرد که بعد از استقبال وسیع از آن برنامه به کشورهای زیادی از جمله آلمان ترکیه هند و... برای اجرای برنامه دعوت شده ...

او تا به حال با آمیختن موسیقی اصیل شرقی با نواهای کلاسیک غربی و اشعاری که اکثرا در وصف پیامبر اسلام و دین اسلام است مخاطبین بسیاری را جذب کرده و از ویژگی های دیگر کار های او این است که هم به زبان انگلیسی و هم عربی کارهایش را خوانده و اخیرا در آهنگ ( حسبی ربی ) اوج کارش را با ارائه به چهار زبان انگلیسی عربی ترکی و اردو نشان داده .

 وب سایت رسمی سامی یوسف

عکسهایی از سامی

 

 بعضی از ترانه های سامی یوسف برای دانلود

Song Name Download Ringtone Listen
   Al Muaallim        
   Hasbi Rabbi       
   Mother       
   Try Not To Cry       

 

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه 1385/03/30ساعت 5:7 PM توسط ایرسا|
×ادامه×

 

 

* به نام خداوند بخشنده مهربان*

*سلام به همگی!از چی بگم؟اول از همه از تیم ملی صحبت کنم که بچه های ما همه

*تلاش خودشونو کردن فقط شانس نیاوردن،زمین و آب و هوا واسشون مناسب نبود،

*دیگه برانکو  درست دسته بندی نکرد گروهمونو دیگه این که تموم شد همه چیز و باختیم الحمدلله!

*خب چیه تموم شد دیگه دیگه از جام جهانی خارج شدیم و حتی اگر هم از آنگولا ببریم و یا

*مساوی کنیم هیچی دیگه نمی شه فرقی نداره! ولی اگر با آمریکا می افتادیم

*به همتون قول می دم که الان وارد جام جهانی می شدیم قسمت بوده مگه نه؟ما هم توقع

*اضافی نداشتیم که داشتیم؟مهم این بود که همه گروه تلاش خودشونو کردن و هر کاری از

*دستشون برمیومد انجام دادن منتها ای کاش میرزا پور عوض می شدنمی خوام تقصیر را گردن

*کسی بندازما!نه فقط این که اگر عابدزاده قدیممونبود الان ما  وارد جام جهانی می شدیم!

*بیخیال بابا مهم نیست منو باش ۳ ساعت وقتمو گذاشتم سر موضوع فوتبال مخ شماها را کار گرفتم!

*با عرض معذرت از حضار محترم

*خب قرار بود از مکه  رفتنمون بگم!اول از همه طبق گفته قبلم خانوادگی میریم مکه و یک سیدی

*هست که ۱ ساعت و نیم در مورد احکام مکه گفته و کار من راحت شد به جای  خوندن  کتاب اون

*سیدی را می بینم و به نظرم با گفته کسی راحت تر بفهمم تا این که ۳ ساعت کتاب بخونمو

*خسته بشم.لباس احرام را هم برای خودمون(من و زهرا و مامانم) از بیرون خریدیم!البته مانتو

*من از این  پولک کار شده ها خریدم اونم سفید زهرا هم با طرح نخ گرفته!شلوارامونم جدا گرفتیم

*کفشامونم از همون کاروان گرفتیم البته کفشاش مدل پرستاریه!بامزس من که خیلی خوشم اومد.

*چادراش هم محشره فقط باید یک کوچولو پاییناش را مامانم تو بزنه!مدل چادرش مثل چادر ایرانیه

*که جدیداْ درست کردن !دیگه براتون بگم مقنعه هامونم جدا گرفتیم!همن دیگه!بابام اینا هم که

*باید برن با محسن خودشون تک  باید برن از بیرون پارچشو بگیرن!

*همتون  التماس دعا داشتین حتماْ دعاتون می کنم مگه می شه دوستای نازنینمو فراموش کنم؟

دعاتون می کنم خیلی!!!!!دلم می خواد کلاس تابستونی برم کامپیوتر ولی جای خوب  سراغ ندارم!

*یعنی زیاد آشنا نیستم! دیگه نتایج امتحانات را هم ۳ تیر میدن!راستی تو تابستان ماه مرداد و

*شهریور  عروسی افتادیم !یک عروسی بدون آهنگه از این خانواده های مذهبین!(من عاشق این جور

*عروسی هام بدون آهنگ برگزار می شه،حتی رقص هم توش نیست،داماد هم تو مجلس زنونه نمیاد)

*اما عروسی دختر عموم که تو شهریوره!دارای رقص و آواز است و من اصلاْاز رفتن به همدان

*خرسند نیستم!از مکه میایم ۱ ماه بعدشم بریم عروسی دختر عموم(جور در نمیاد)ولی زنگ

*زدیم مرجع تقلید گفتیم اگر نریم کدورت پیش میاد و عل می شه و بل می شه گفت:شما برید

*ولی توجه زیادی به آهنگ و این چیز ها نداشته باشید (مجبوریم دیگه! )

*همین دیگه عرضی نیست!مواظب خودتون باشید.

 

 

 

 

 

 



لينك | نوشته شده در شنبه 1385/03/27ساعت 8:45 PM توسط ایرسا|
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام سلام به همه شما دوستایی که هیچ وقت منو تنها نذاشتین و تو این مدت که نبودم خیلی لطف کردین و هم برام دعا کردین و هم دلتنگی!منم کلی دلم واستون تنگ شده بود اما به خودم اجازه ندادم بیام اینترنت تا امتحاناتمو تموم کنمو بعدشم الان می بینین باز سر و کله ایرسا پیدا شد.بعد از تعطیلی از مدرسه که 22خرداد امتحانم تموم شد به فکر چاره افتادم واسه خلاص شدن از شر اتاق محسن داداشم!هر کس جای من بود همین کار را می کرد.همتون که تجربه دارین این کامپیوتر بعد از 1 ساعت استفاده آنچنان همه جا را گرم می کنه که انگار بخاری برداشتی گذاشتی تو اتاقت!اتاق محسن هم که متروکه شده(نه میره بخوابه نه بابا و مامان بنده تختشو بر می دارن)یک اتاق کوچولو است که چسبیده به پاسیو!وقتی کامپیوتر روشن می شه اینقدر اون اتاق خفه می شه که هر 10 دقیقه 1 بار باید پاشی بری تو سالن تا یکمی *هوا بهت برسه و بعدشم پاشی با 1000 مکافات بشینی و مشغول کارت بشی!خلاصه از این دردسرا الان رها شدم چرا که متوجه شدن بنده زجر می کشم برای همین بعد 3 روز (همین دیشب)همه اومدنو کمک کردن کامپیوترو آوردیم تو اتاق مامانمو بابام! دلم می خواست می بردیم تو اتاق خودمو زهرا ولی زهرا تا 20 تیر امتحان داره و سخت با این موضوع مخالفت کردو منم گفتم اتاق بابا اینا می ذاریم بعدا متحانات که تموم شد اتاق خودمون میزاریم!از این مسئله بگذریم پریروز رفتم ارایشگاه موهام شده بود موخوره!معلوم نیست سر چی من بیچاره موهام موخوره میشه مامانم می گه مال سشواره!خلاصه موهامو تازه کوتاه کرده بودم و مدل فارا تازه جا افتاده بود که رفتم آناناسی زدم(حالا فکر نکنین آناناسی زدم می خوام مثل این دخترا ژل بزنمو بذارم بیرونا)اگه این فکرو کردی پس از وبلاگم برو چون منو هنوز نشناختی!آرایشگاهیه حدوداً یک دختر 35 سالس که ازدواج هم نکرده اینقدر هم خوشکله که نگو!من بچه که بودم سوار بر دوچرخه عصرا جلوی مغازه پدرم که بازی می کردم دقیقاً سر ساعتای 7 نیلوفر(آرایشگاهیه) با دوستش میومد و از لپ من می کشیدو می رفت هی هم بهم می گفت خوشکله!منو نیلوفر با هم عیاق شده بودیم من هم خیلی دوسش داشتم تا این که هر سری که میرم ارایشگاش بهم نگاه می کنه و می خنده. هر مدل مویی هم که برام می زنه می گه چقدر بهت میاد!خلاصه اینم از موهام! دیشب هم که اومدم دیدم وایی 107 تا پیام دارم که باید تک تکشونو بخونمو یک پیام ناچیز(دیگه ببخشید)تو وبلاگای دست گلتون جهت تشکر بذارم.جشن پرشین بلاگ را هم که دیدم خیلی خوشم اومد چقدر باکلاس مراسم برگزار شده بود وقتی کشکول عکسا را گذاشته بود حسرت خوردم خیلی دلم می خواست بوترابی را ببینم که چه شکلیه؟خلاصه قسمت نشد که من برم.راستی مکه رفتن ما خودش یک قصه اس که سر فرصت واستون تعریف می کنم ولی تا این حد بگم که فقط 5 یا 6 تا خانواده از طرف مادرم دارن میان که بریم مکه.روز سوم مرداد مکمونه و من هنوز احکاما وکتابای مکه را نخوندم مامانمم هی می گه پاشو بخون که اونجا من هیچی نمی تونم بهت بگم خلاصه که خیلی مزه میده جای همتون خالی.قول می دم مثل هر شب که براتون دعا می کنم خونه خدا هم که رفتم برای همتون دعا کنم امیدوارم قسمتتون بشه همتون تشریف ببرید.راستی این ماهی که ما میریم ماه رجبه خیلی ثواب داره بعدشم آخر پستم اینو یادآور بشم که اینا تمام اتفاقاتی بود که تو 3 روز رخ داده بودفقط مکه را به این جهت نوشتم که مرد زندگی پرسیده بود.موفق باشین .دوستتون دارم
لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/25ساعت 5:56 PM توسط ایرسا|

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ